تورق شماره های پیشین روزنامه شرق، از عادات همیشگیم بوده، تا اگر نوشتارو مقاله ای فراموش شده بودبتوانم آن نوشته را مطالعه کنم و از محتوای ان بهره ای ببرم بویژه در بخش ضمیمه آن که نمیتوان براحتی از آن گذشت ..مطلبی در بخش، دوباره بخوانید، نظرم را بخود جلب کرد که مربوط به سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان یکی از دانشگاههای آمریکا بود..تصمیم گرفتم امروزم را با این سخنرانی مفید و ارزنده و صدالبته ارزنده تر از همه گاه نوشتهای تکراریم، آغاز کنم.
واما اگرعلاقمند هستید که از همه چیز ونه گات بدانید از بیوگرافی و بیولوژی و آناتومی تا فیزیولوزیو رزومه کاری و حرفه ایشان تا مرگش،من به همین جا بسنده میکنم که او آمریکایی است وآثارش از طنز و علم و تخیل آمیخته شده یا بعبارتی ترکیبی از اینهاست ولی برای مزید اطلاع خود به دانشنامه ویکی پیدیا با یک تگ و کلیک بر روی صفحه دنیاگردان گوگول، مراجعت کنید:.......و اما متن سخنرانی:
خانمها، آقایان فارغ التحصیل ،لطفا کرم ضد آفتاب بمالید!
اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، راه مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم.
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور که تصور می کردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر.
مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!
با دل دیگران بی رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی رحم بوده اند، سر نکنید.
نخ دندان بکار ببرید.
عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و ، سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.
ناسزا ها را فراموش کنید. اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.
نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید. صورت حسابهای بانکی و قبضها و ... را دور بیاندازید.
اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه کنند. برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند.
تا میتوانید کلسیم بخورید. با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.
ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید. ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید. ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید. هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید. انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه بوده..
دستورالعملهایی که به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آنها پیروی نمی کنید.
از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید. تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید .
در شناخت پدر و مادر خود بکوشید. هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست خواهید داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشید. آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.
به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی که با شما می مانند را حفظ کنید. برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در جوانی می شناختید محتاجید.
سفر کنید
برخی حقایق لاینفک را بپذیرید: قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید. و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذارید.
توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد. ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید. شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود. دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند بردبار و صبور باشید. نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است. ارائه ی آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب بپذیرید
نوشتن یک جور حرف زدنه ،و حرف زدن هم نوعی از نوشتن،اگر در این روزگار، پر از تحریمو ، چرند و پرند استعمارگرانو ، بکش و بکشه مستبدان، ازیکسو ،و از سویی افزایش نرخ ارزو، تورمو، اقتصاد و کم کردن یارانه هاو وووو....حرف نزنیم، دلمون میپوسه ،و اگر ننویسیم از غصه دق میکنیم و به زعم مرحوم دهخدای خودمان، در چرند و پرندش، باید گه گاهی نشخوار کرد چون نشخوار ما آدمها حرف زدنه"و اگر به زعم خودم نوشتن را نوعی حرف زدن فرض بگیرم پس نوشتن هم، نشخوار آدمهاست!
بهر حال همین نشخوارکردن از نوع نوشتن،اگر از افترا و تهمت و هتک و نامردی به این وآن بدور باشه چه بسا به آن میتوان گفت نشخوار ادمیان از نوع مشفقانه!ولی اگر با رایحه ای از انواع و اقسام غرض و مرض همراه شد این نشخوار نشخوار انسانی نیست و بازهم چه بسا، که اصل نشخوار، بدان میتوان گفت که همانا نشخوار مغرضانه و حیوانی است.و طرفه اینکه همه ما حیوانی بیش نیستیم بمثابه همه موجودات و حیوانات ولی با درک و شعور و عقل و اختیاری که الله سبحان بعنوان هدیه ای نفیس و گرانبها به انسانها داد تا او از سایر حیوانات خود را تمییز نگه دارد با نام اشرف مخلوقات و جانشین او در روی زمین!
این یادداشت را از آن جهت نوشتم که تمیز دهم نقد مشفقانه را ،از نقد مغرضانه، که فرق است بین نشخواری که رایحه ادمیان را یدک میکشد با نقد مشفقانه، تا نقدی با ظاهری زیبا و آراسته از غرض و مرض با ردایی از حیوانیت که صدالبته واِژه نشخوار چه زیباست برای آندسته از نوشتنهایی که هیچ مرزی بین نقد و تخطئه قایل نیستند.
حالا حکایتی دیگر شده است..حکایتی با عنوان پدر بزرگ شدن زودرس!حکایت افزایش قیمتها با روندی که همه ما شاهد و ناظریم!حکایتی که نیاز به مدرک و استناد و محکمه نیست!روند صعودی و سرسام آور قیمتهای اجناس ضروری و حیاتی نه در نسلهای متفاوت با زمانهای چند ده ساله بلکه ماهانه و هفتگی و گاها چند ساعته.
حکایت احساس پدربزرگ بودن زودرس را از آن جهت گفتم که دیگر نیازی به اذعان پیران و پدربزرگان از تفاوت قیمتها در بازه زمانی خود تا جوانان در آن محفل نشسته ،نیست ،چون فرزندانمان افزایش قیمتها را بصورت روزانه از سوپر محله شان میبینند و پدر بزرگ بودن زودرس خود را بدون قیاس آن روزگار احساس میکنند.
با
این امید که بزرگان اجتماع و اقتصادمان و همه مشاوران و مباشران کارامد و
لایق دولت کریمه مهروز و عدالت محور این ملک و ملت از شعار مدیریت و اداره
جهان دست شسته،با بکارگیری و بهره وری همه متخصصان فکر و اندیشه اقتصاد و
اجتماع از هر نوع نحله های فکری و عقیدتی معتقد به نظام تمام هم و غمشان را
اقتصاد و نان و آب و گوشت این مردم بدانند که صدالبته هیچ اداره ای اداره
کردن اقتصاد این ملک و ملت مهمتر و پر اهمیتتر نیست و آنچه که به خانه
رواست به مسجد حرام آید....
بعنوان یک ایرانی از آنسوی ایران در کناره های دریای مکران لازم بود از سیمین و نادر یادی کنم ..سیمین و نادری که چون ستاره ای تابناک درخشید تا جوهره و هویت یک ایرانی را برخ همه بکشد ،یادنکردن چنین سترگی از هویت و هنری ماٰ، پشت کردن به جرء ای از شناسنامه فرهنگی و هنریمان خواهد شد،که ظلمی است بس عظیم به ذات فرهنگ و هنر.
سیمین و نادر، فیلمی که همه از شاهکار یک ایرانی میگویند و اذعان میکنند که زبان قاصر بود که چگونه او را توصیف کنند.
به اعتقاد من سیمین و نادر با کارگردانی آقای فرهادی که توانست جایزه بهترین فیلم خارجی را در گلدن گلوب بخود اختصاص دهد
اگرچه بی نظیر نبود کم نظیر بود و نادر، که میتواند بخشی از شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان شود آنهم بعنوان شاهکار هنری یک ایرانی معتقد به نظام، جدا از فکر و عقیده سیاسی اش ....سیمین و نادربحق که خوش درخشید تا ایران و ایرانی چون همیشه گوهری تابان شود.
سخنان ارزشمند و تاثیرگذار جناب آقای فرهادی ،در مورد هویت واقعی ملت ایران، خود حکایتی است ماندگار، که ارزش اثر هنری اش را بعنوان دارایی فرهنگ و هنر این ملت ثبت و به جهانیان عرضه کرد تا همیشه میهمان تاریخ شود..او گفت:ملت ایران ملتی است صلح دوست.(ز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| جایزه گلدن گلوب | |
| جوایز برای | بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی |
| مجری | اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود |
| کشور | آمریکا |
| اولین جایزه | ۱۹۴۴ |
| وبگاه رسمی | |
|---|---|
جایزه گلدن گلوب[۱] (به انگلیسی: Golden Globe Award) نام مجموعه جوایزی است که هرساله در ایالات متحده آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا میگردد. این جایزه برای اولین بار در سال ۱۹۴۴ به فیلمهای تولیدی و محصولات تلویزیونی تعلق گرفت. مهمترین جایزه آکادمی با نام «بهترین فیلم» یکی از مهمترین رقابتهای فیلمسازان محسوب میشود. همچنین جایزه «یک عمر فعالیت هنری» یکی از مهمترین جوایز گلدن گلوب است که هرسال به یکی از بزرگان عرصه سینما و تلویزیون آمریکا داده میشود. گفتنی است که این جایزه برای فیلم و یا برنامه تلویزیونی خاصی اهدا نمیشود و تنها برای یک عمر فعالیتهای هنری بزرگان سینما و تلویزیون آمریکا اهدا میشود.
۶۹اُمین دورهٔ اهدای جوایز گلدن گلوب در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۲ (۲۶ دی ۱۳۹۰) اهدا شده است.[۲]
"رئيس ستاد تشريفات رياست محترم جمهوري شهرستان جاسك، بخاطر سفر قريب الوقوع جناب دكتر احمدي نزاد از همه دستگاههاي اجرايي شهرستان خواست تا هر اداره ۵ بنر از اقدامات دستگاه مربوطه خود را در محل ديدار مردمي يا همان جايگاه سخنراني نصب نماييند و صراحتا عدم نصب بنرها را داراي تبعاتي براي آن اداره دانسته" جاسك نيوز دي ماه ۱۳۹۰
در آستانه سفر قريب الوقوع پربركت رياست محترم جمهوري به شهرمان هستيم!شهري با همه آن منابع بالقوه و بالفغلش،و اينكه همه مسئولان اجرايي و ستادي و وزارتي و تا حوزه رياستي در تهران بزرگ از آن همه پتانسيل و ظرفيت و منابع بيكرانش بيخبر نيستند كه صدالبته پر خبرو مطلعتر از همه ما،در آن جاي هيچ شك و شبهه اي نيست!
قدر مسلم سفر جناب دكتر به هر شهر و ديار برخوردار و غير برخوردار از ايران زمين با رويكردي متفاوت از تصميم سازيها و تصميم گيريهايست و اگر اين نگاه مديريتي داراي بركت كوتاه مدتي نباشد در تحقق بركات بلندمدت آن ترديدي نيست!بطوريكه اختصاص پروسه ها و پروزه هاي ميليوني و بعضا ميلياردي در عرصه هاي صنعت و تجارت و اشتعال و فرهنگ از يمن حضور و رويكرد مديريتي ايشان و نشان از مشاوران لايق كارامد و كارداني است كه در تصميم سازيها و تصميم گيريها نقش مهمي در بخش راهبردي و توسعه عهده دار ميباشند.
بنا ندارم از منابع هاي بكر و دستنخورده و مشكلات و معضلات شهرم سخني بگويم و همچنين غرض به نگاه تصميم گيريها براي سامان دادن مشكلات نيست و يا اختصاص ميلياردي به مترو و فاضلاب صنعتي و يا سامان بخشيدن به آب شرب مطمئن و گوارا و مرتفع كردن امور بهداشتي و آموزشي و تجارت و گمرك جاسك نيست چون اگر بنا بود فقط بخش كوچگي از مشكلات مرتفع شود چه بسا در برنامه هاي دور اول به سامان ميرسيد.
غرض انتقاد از هزينه هاي زايد و اضافي است كه فرماندار محترم ما در كسوت رئيس ساماندهي سفر رياست محترم جمهموري تصميم به آنچه بنام اطلاع رساني گرفته اند كه همانا هزينه اي است غير ضروري از جيب بيت المال بنام مردم جاسك.
پر واضح است منويات رهبري در راستاي آگاهي بخشيدن مردم از اقدامات و كارهاي زيربنايي و معيشتي و رفاهي دولت مهرورز و عدالت محور يك ضرورت شرعي و قانوني است كه ميبايست متوليان و مجريان اينگونه امور را در اولويت قرار دهند آنهم از طريق انعكاس اين اقدامات از سوي رسانه هاي ديداري و شنيداري و نوشتاري است نه نصب صدها بنر با هزينه هايي بالغ ميليوني از بيت المال و مردمي كه با هزازان مشكل بهداشتي و معيشتي و آموزشي كه از ابتداتريت حق شهروندي است عليرغم همه داشته هاي بالقوه اي كه دارند با آن دست به گريبان بوده و تا شايد با حذف جنين نگاه هايي اموراتشان سامان گيرد!
این جمله گوهر بار!!از هیچ یک از بزرگان علم و ادب ، فرهنگ و هنر، و یا صاحبان اندیشه ای ،که گاها سخنانشان در تاریخ به یادگار مانده،نیست!و من به ضرس قاطع مطمننم اگر جناب ماکیاولی ، در قید حیات میبودند با آن ایده های منحصر بخودش،جرات مطرح کردن چنین توصیه ای را نداشت!
این سخن،سخن رئس گروه مشاوره آموزش و پرورش مدارس شهرستان جاسک در جمع اولیاء دانش آموزان مدرسه راهنمایی شهید مطهری است،مدرسه ای که سالها تنها مدرسه راهنمایی شهرمان بود و چه بسا همین مدرسه،مهندسان و پزشکان و مدرسانی، باسواد به جامعه عرضه کرد،این سخن از مشاورانی است که در قرن بیست و یکم،قرن ارتباطات و دهکده جهانی،عصری که بوسیله سخت افزاری چون رایانه انسانها از بهترینهای فرهنگ و تمدن بهره میگیرند مطرح میشود در هزاره ای که اگر فرزندان را از چنین سخت افزاری دور نگه داریم بیسواد خواهند شد در هزاره ای که متراژ سواد فرزندانمان اطلاعات و آگاهی از این سامانه تعریف میشود و این سخن یک فرهنگی است در کسوت رئیس مشاوران تحصیلی مدارس شهرم!
چنان با صدای بلند و غضبناکی اولیاء را از خرید کامپیوتر در این مقطع بر حذر میداشت گویی که با عدم خرید این سخت افزار مشکل شخصیتی،رشد و توسعه فکری و همچنین مهارتی و شغلی فرزند دلبندم که از وظایف تعریف شده مشاوران (برای راهنمایی اولیاء)تبیین شده حل خواهد شد !
او نگفت چرا و فقط به دلایلی واهی که هیچ سنخیتی به ابزار رایانه داشته باشد اشاره کرد و کامپیوتر را با موبایل قیاس نمود که قیاسی بود مع الفارق!و من هم با توجه به سطح نگاههای آن جمع و عدم یکنواختگی در پذیرش دلایلم از سوی اولیا دعوت شده، احساس کردم در وقتی دیگر و فرصتی بهتر با او صحبت کنم که این مهم اتفاق نیافتاد تا اینکه برای ارزیابی تحصیلی فرزندانم به مدرسه رفته بودم مشاوره مدرسه را که در آن روز احساس کردم ناگفته های بسیاری دارد و از آن حالت چمباتمه زنانش در آن جمع فهمیدم که او چون من نه تنها موافق نیست بلکه چنین سخنانی را تقبیح میکند در دفتر مدرسه ملاقات کردم و اظهار تاسف میکرد از آنچه که سرگرو یا رئیسش توصیه کرده بود.
بنده روی سخنم به کم سوادی و بیسوادی بخشی از مشاوران نیست!روی سخنم ،بزرگان آموزش و پرورش و فرهنگ است که آخر آموزش و پرورش ما با این همه مشاورانی جورواجور با تفکری منسوخ شده در هزاره های پیشین به کدامین سو میانجامد؟وفحوی کلامم! در این هزاره و در این عصر باصصلاح ارتباطات(COMUNICATION)جنین مشاورانی که یکی از چند وظیفه اصلی آنان رشد و توسعه شخصیتی،مهارتی و شغلی دانش آموزان است بجای پرداختن به بحث فرهنگ سازی و استفاده بهینه از اصل اجتناب ناپذیری چون رایانه و ایتنرنت ،در راستای محدودیت آن سخن میگویند من اطمینان دارم هیچ جایگاهی در بین دانش آموزان و اولیاء شان نخواهند داشت....
دیروزم را با با روزمرگی امروز کردم و امیدوارم که امروزم را با قلم فردا کنم..نمیدانم با این فضای غبارالود ناشی از روزمرگی و ..........میتوان نوشت...گویی که زمان نای رفتن ندارد گویی که سکون همه را در چنبره خود نشانه رفته گویی که نشانی از حرکت نیست..به تعبیر بزرگی از فرهنگمان:کلمه در این امواج درد و آتش که نه گرم است و نه روشنایی دارد میمیرد و پژمرده میشود...ولی بازهم من معتقدم باید نوشت اگر نپسندند!...................
تو مپوشان سخنها که داری......................
هیچکس گوی مپسندد آن را...................
نیما.................
اگر گره دادن در باد و،دویدن به دنبال ابرو،آب در هاون کوبیدن نباشد که همانا تعبیر و مصداق و تمثیلی است بر بیهوده سخن گفتن،قدر مسلم تکرار مکرراتی بیش نیست که اگر از شهرم،با آن صفا وزیبایی و جاذبه های خاصش،ظرفیت طبیعی و دست نخورد ه اش،با آن همه پتانسیل های ریز و درشت خشکی و دریایش و آن همه منابع نفت و گاز و کانی نهفته شده در خاک طلایش و موقعیت های سوق الجیشیش،مردم پرکار و پرجوش و مهمان نوازو واستخوان خرد کرده در دریایش،و همه آنچه که همه از آن همه منابع کوچک و بزرگش میدانند،بگویم،تا چون همه آنانی که آمدند و رفتند،گوش شنوایی نباشد،میدانستند و نخواستند و یا نتوانستند انچه را که این ظرفیتها را شکوفا و بالفعل کند و بزعمشان در حد و اندازه مدیریتشان و وسعشان انجام دادند !یا از مشکلات ریز و درشت شهرم با آن نرخ روبه تزاید بیکاریش و یا رکود بازار و گرانیش،اعتیاد جوانانش و مشغله های کاذبش،بگویم؟خیر چون فریاد زدن از اینگونه مشکلات به زعم دوستان سیاه نمایی بیش نیست هرچند واقعیتی است قابل لمس و حقیقتی است قابل اثبات!
نه جنا ب!اینبار شما با چنین ادبیاتی مخاطب نشده اید!اینبار قراره شما را چنین مخاطب قرار دهم که جناب فرماندار ،بگذارید اهل فرهنگ شما را ارشاد کنند،اینبار به زعم بیهقی شما مخاطب من هستید از لونی دیگر!
میگویند،سادگی و صمیمیتی شگفت انگیز توام با جدیتی در خور یک مدیر در شما موج میزند!؟میگویند از تباررستم زالید؟!میگویند بلوچ زاده سیستانید؟!میگویند از جنس خاکید؟میگویند دوست دارید از همه نحله های فکری،باشما باشند!؟میگویند جوانید و پرشور و پر حرارتو و پر انرژی؟!میگویند اهل آمار و ارقام نیستید و در اولین جلسه شورای اداری بر مدیران بظاهر کارآمد تاختید؟!،میگویند اهل انتقاد و تقابل و تعاملید،؟میگویند معتقدید تقابل و اختلاف سلایق موجب رشد و شکوفایی و عمران و ابادانی میگردد؟،و تقابل اندیشه ها را در راستای پیشرفت میدانید؟،میگویند اهل عملید و باتساهل برخورد میکنید،و میگویند از قابلیت های فردی و شایستگی افراد دفاع میکنید و برای تداوم مدیریت مدیران ،قابلیت های فردی را کارساز میدانید؟ و اینکه نگاه شما به مدیریت نگاه فرهنگی و اجتماعی است؟،و صدالبته میگویند از تملق و چاپلوسی بیزارید!و آنچه در این گفتار قرار بود شما را بر حذر دارم از چابلوسانو و چرب زبانانو و زالو صفتانی که در ردای دل سوختگان به ملک و ملت ،درد ملت را در منافع خود جستجو و تبیین میکنند !!
جناب فرماندار!من نگارنده مدیران را دو دسته میبینیم،و یا بعبارتی مدیران دو گونه اند:
دسته اول:مدیرانی که اگر عنوان ریاست و وکالت نداشته باشند نه تنها از ارج و قرب اجتماعی برخوردار نیستند بلکه هیچ جایگاهی در نهادهای مدنی مرتبط با آن حرفه را هم ندارند ولی دسته دوم:به مدیرانی گفته میشود که به آن مقام ارزش و اعتبار میبخشند نه میز و صندلی به آنان.
با درایت و دوراندیشی نادر و شاذی که از شما میگویند،اطمینان دارم چنانچه دستان رستم گونه خود را به دستان رستمهای زمانه که همانا صاحبان فکر و ااندیشه و اهالی فرهنگ هر منطقه با هرگونه گرایش و نحله های فکری است بفشارید شما در دسته دوم مدیرانی تعریف خواهید شد که اگر صندلی ریاست خود را بدیگری بسپاریدآن صندلی ارج و قرب خواهد داشت و نهادینه خواهد شد آنچه که بصلاح این مردم و ملکی است که با هزاران ظرفیت و پتانسیلهای جورواجور مهجور واقع شده اند!
فرزند کوچک این ملک
حسین اتش زبان
همیشه سعی کرده ام قلمرو قلمم ،اجتماعی،فرهنگی باشد و مخاطبان عزیز، نوشته هایم را با چنین صبغه ای ،نقد و واکاوی نمایند ،صبغه ای فرهنگی و اجنماعی!ولی وقتی که نیک به اطراف و اکنافم تامل میکنم گه گاهی اجتماع و فرهنگمان هم رایحه خوش و خوب و بد سیاست بخود میگیرند و وسعت قلمروها به سیاست تسری و کشیده میشود تا خود اجنماع و فرهنگ و هنر....
من نگارنده از الفبای سیاست بیگانه ام و بیگانه خواهم ماند و هیچ علاقه ای به ورود به سیاست آنطوریکه به مذاق دوستان خوش نیاید نخواهم شد ولی نگاه به سیاست از رویکردی اجتماعی و هنری و فرهنگی نگاهی است منفک از رویکرد سیاست ورزی،و اینکه با این نگاه که نباید در جامعه مردم سالار وارد سیاست شد صدالبته مخالفم و آن را نادرست تلقی میکنم و فاصله دار از جامعه ای مردم سالار دینی که سی سال و اندی پیش چه بسا برای نهادینه شدن چنین جایگاه و جامعه ای بهای هنگفتی داده شد تا بدان دست پیدا کردیم بطوریکه آن دیدگاه که مخالف حضور مردم در عرصه های مدنی و سیاسی بود سرنگون شد.!
ظاهرا دست نوشته امروز از لونی دیگر است،از جنسی دیگر ،جنس هنر،که این روزها قاطبه رسانه های دور و نزدیک از او سخن میگویند،ازبنای اساسی و ارزشی او،از خانه ای که سالهاست پویایی خود را برخ همه خانه ها میکشید و از انحلال او،که چرا؟انحلال بخشی از بنای فکری فرهنگی آمیخته با همه جنسهای فکری،!خانه سینما را میگویم...و بازهم چرا؟
خانه ای به بزرگی همه هنرمندان،با همه نحله های فکری،اگرچه آن خانه در ابعادی دیگر و نامی دیگر و شاید بهتر و بزرگتر ساخته شود زمانها خواهد برد،و اطمینان دارم تا بتوان آنطوریکه بزرگان هنر آن را ساخته اند و پرورش داده اند تا پویایی خود رابدست گیرد بازهم سالها زمان میبرد چون خراب کردن کجا و،ساختن کجا!
با این امید که هر آنچه بزرگان این ملت تصمیم سازی و تصمیم گیری کنند در راستای ساحتن و پویایی هر خانه ای باشد،خانه سینما...کشاورز..صیاد..صنعت ووووهمه خانه های این ملت با همه تخصص ها و از همه نوع نحله های فکریشان در قالبی مردم سالار و دینی.........
به یاد داشته باشیم که بر خلاف آنچه که از قلت و نازکی میشکند،ظلم و جو ر وستم از فربگی هرچه بیشتر!
مدتی است که رسانه ها از سرکوب سخن میگویند،سرکوب معترضان،سرکوب آنچه که خود نمیخواهند و رای و نظرشان انچیزی نیست که ملت معترض از آن سخن میگوید،منظورم دولهای عربی مستبد است با هر آیین و مذهبی که بدوش میکشند،منظورم حاکمان عربی که فکر میکنند آنچه خود میپسندند ملت باید بپسندد و آن فکر و رویکرد را داشته باشد و منظورم همه مستبدینی است که فکر میکنند با ترس و وحشت و فضای امنیتی میتوانند برای همیشه مقدرات امور را آنطوریکه خود میخواهند نه ملت،بدست خواهند گرفت غافل از آنکه آنچه مهم است اکثریت ملت است اگر آن تفکر غلط باشد باید به رای و نظر مردم احترام گذاشت،و نباید به بهانه اینکه چون من و بمثابه من نمیاندیشند باید سرکوب و یا کشته شوند،این تفکری است غلط که قرنهاست منسوخ شده و قدر مسلم حاصل آن شکستن ظلم و جوری است که با سرکوب فربه تر میگردد و چه بسا راحتتر میشکند!

حاکمان مستبد ی چون صدام و قذافی . شاه تونس و مبارک وووواز مصادیق بارز این فربگی قدرت و ستمی بودند که رای و نظر خود را ارجح بر ملت دانسته و چه زیبا علیرغم چاقی و فربگی و کلفتیشان شکستند و چه زیباست اینگونه شکستن و آسیاب به نوبت...نوبتی باشد نوبت شاه سوریه است و دیگر مستبدان..................
او چون پدرش در سیاست خارجی موفق بود و نهج پدرش را دنبال میکرد بطوریکه با آتش افروزیهای اسراییل در منطقه بخوبی ایستاد و صدالبته که موفق بود ولی چون حافظ به سیاست داخلی و رای و نظر مردم بی تفاوت و براستی فرزند پدرش بود ،او هرچند از نسلی دیگر با ژستی دیگر سکان کشور را بدست گرفت که همگی فکر میکردند با مقتضیات زمان همراه خواهد شد و اشتباه پدر را تکرار نخواهد کرد غافل ار اینکه شهد شیرینی و عسل قدرت او را یک سکولار مستبد ساخته بود تا اینکه مردم عصیان کردند و دیدیم و میبینیم چگونه مردم را با تانک و توپ و اسلحه های انچنانی به گلوله میبندد تا شاید چند صباحی بیشتر به قدرت فانی زودگذر دنیوی تکیه زند...او در حالی به کشتار مردم خود ادامه میدهد که خود میداند چون قذافی و ....رفتنی است و او نیک میداند همه مستبدین رفتنی هستند و او خوب میداند ولی طمع قدرت چشمانش را در برابر حقیقت کور کرده.
او باید برود چون دستش بخون هزاران نفر معترض به سیاست های داخلیش آلوده شده و دیگر جایی در قلوب مردم ندارد........................................
دخترم آمنه ۲۶آذرماه متولد شد و يا به زعم امروزيها پا به عرصه گيتي گذاشت،او هنوز بخوبي چشم باز نكرده،و با چشماني بسته به دنياي اطراف خود مينگرد،و صد البته هيچ نميبيند،او هنور در مرتبه جهان احساسي نيست چه رسد بداند در كجاي اين دنياي خاكي قرار دارد،او ار اطراف و اكنافش بي خبر است،و غافل از اينكه پدر ،مادر وهمه خانواده اش براي او آرزوهايي تعريف كرده اند و چه اميدهايي،او بي خبر از همه ارزشها و هنجارهاي است كه جامعه براي آن تعريف كرده،او بي خبر از هدفمند شدن يارانه ها،توطئه هاي استكبار،تحريمها،افزايش سرم ساور و لجام گسيخته تورم،نرخ ارز،بيكاري فزاينده، و او بي خبر از همه آنچه كه در اطراف او بنام سياست ميگذرد، و صد البته بي خبر از آنچه كه ما بعنوان مديريت در عرصه اجتماع،اقتصاد و سياست از آن نام ميبريم، او از نسلي ديگر است،او وقتي كه خوب،خود را،اطراف و اكناف خود را شناخت،واقعيتها را لمس كرد ،حقايق را اثبات نمود آن وقت من و شما را ،اقتصاد ما را،اجتماع را،سياست را ،خوب و بد مديريت ما را با آن دور دورها قياس خواهد كرد آن وقت ما را مسبب تمام خوبيها و بديهاي عرصه هاي اجتماع ،اقتصاد ،امنيت و سياستي كه در آن زندگي ميكند ميبيند و آنجاست كه ما ميبايست پاسخي براي نسل آمنه ها،پاسخي در خور فهم آن نسل،اگر در اين دنياي فاني بوديم ،داشته باشيم و ناگفته پيداست و اگر ترك ديار كرديم پاسخي بجا بگذاريم كه چرا خوب بوديم و چرا بد!
و ناگفته پيداست او هر پاسخي را قبول نخواهد كرد، او در دوراني خواهد زيست كه عصر جديدي را تجربه ميكند و استناد خواهد كرد به آنچه كه در دهكده كوچك جهان ميبيند نه آنچه كه بوده، او مديريت ما را در ارزشها و هنجارهاي اسلامي عصر خود تبيين خواهد كرد.و فحوي كلام آمنه و هم نسليهاي او:از وظايف اجتناب ناپذير ماست كه تلاش كنيم نسل آمنه ها در چنبره تورم لجام گسيخته ركود اقتصادي و ناهنجاريهاي كه از مديريت بد اقتصادي ما متولد خواهد شد گرفتار نگردند"٪
ناگفته پیداست اگر او در برابر هزاران یزید و شمر و خولی جنگید برای عدالت جنگید!
ناگفته پیداست اگر او جنگید برای کرامت و نهادینه کردن ارزشها و اخلاق جنگید!
و تردیدی نیست اگر او جنگید تا شهید شد برای آزادگی به شهادت رسید!
او با شهادتش در جنگی نابرابر فرهنگی تمدن ساز که مبتنی بر عدالت"کرامت و آزادگی بود بنا نهاد ولی ما تنها به ابعاد عاطفی و احساسی این قیام و فرهنگ بسنده میکنیم و بس!
حسین با قیامش سرش را"فرزند برومندش را"طفل شیرخوارش را"دختر کوچکش را"برادر رشیدش را"برادرزاده های نازنینش را" و همه یارانش را از دست دادتا آگاهی بخشی و ظلم ستیزی را نهادینه کند.
و ما در مجالس حسینی آنچه که از خطیبان انتظار داریم نه بزرگنمایی و غلو در بخشهای عاطفی و احساسی است بلکه پرداختن به فلسفه ابا عبدالله که همانا حفظ ارزشهای انسانی واخلاق و ظلم ستیزی است.......
ناگفته پیداست نمیتوان یاد مادر را فراموش کرد؛....ناگفته پیداست نباید یاد مادر را,حضورمادر را,کلام مادر را فراموش کرد....کسی که تمام .زندگی خود را فدای دیگران میکند کسی جز مادر نیست....
مادر من هم اگر بی نظیر نبود ولی کم نظیرو شاذ بود،اگرچه از همه قاعده های مادری مستثنی نبود ولی استثنا هم بود...خدا رحمت کندش،مادر,امروز دلم گرفته به کلامت،به نگاهت،به اشکهایت......................................................
کلامت بمثابه درگرانبهایی بود که چه پندهایی نگرفتم وهمیشه آویزه گوش من بود،نگاهت..آگنده از مهر و محبتی که جوانیت را بخشیدی که بتوانی جوانی و شادابی من و موفقیت فرزندانت را ببینی...اشکهایت...اشکهایی ازسر شوق رسیدن به هدفت که بدان نایل شدی تا علیرغم نبود سایه پدری بر سر فرزندانت بمثابه پدری آستین مردانگیت را با انتخاب سوزن و نخ خیاطی بالا بردی،سخت کارکردی و سخت کارکردن را به من آموختی که مباذا محتاج دیگران شوی..
مادر دلم گرفته ...از هجرت همیشگی ات،مادر اگرجه نیستی و حضور نداری ولی انگار حضورت با رفتنت پررنگتر و موثرتر شده ...مادر مهربانم دلم گرفته به کلامت ،به نگاهت وبه اشکات....
خدا رحمت کند اورا،۳۳سال پیش اولین ویدئو را به مردم جاشک با فیلم های مرگام مرادیش،شعله و دن بعنوان سینما محله در یکی از اتاقهای کوچک و نقلی اش عرضه کرد تا شادابی محله سرکله و کمپان را هرشب با یکی از فیلمهای هندی اش دوچندان کند.اغراق نیست اگر اذعان کنم قیمت یک ویدئو دبا قیمت یک پیکان برابری میکرد،شاید نزدیک به ۱۰۰هزارتومان،بعدها بر روی دیوار شهرها تا محله سرکله و کمپان جاشک ،شعارهایی بر علیه ویدئو این تکنولوزی قرن نوشته شد"ویدئو دعوت فاحشه ها به خانه است"،محدودیتها بر علیه ویدئو آغاز شد و بعنوان ابزاری غیر شرعی و نجس معرفی بطوریکه کنجکاویهای جوانان و نوجوانان را دوچندان کرد،چون محدودیت مقبولیت بهمراه میاورد"
سئوال اینجاست اگر شعار ویدیو دعوت فاحشه ها به خانه بود و اگر چنین بود این همه فیلمهای جورواجور و رنگارنگی که در دکه ها و سوپرها عرضه میشود با کدام وسیله قابل نمایش میبود؟قدر مسلم دیگر هیچ احدی چنین رویکرد و دیدگاهی ندارد اگر چنین بود دستگاههایی چون دی ودی و سی دی و ....دیگر نمیبایست وجود میداشت و معلوم نبود این سریالهای خانگی چگونه در صفحه های جادویی خود را نمایان میکردند تا من و تو و همه ما ساعاتی را در کنار اهل و عیال، خوش باشیم و خوش بگوییم و خوش بخندیم!و حال اگر نوبتی باشد نوبت دیش و ماهواره و بشقاب است!
دستگاهی که به مرور بعنوان ابزار و اثاثیه منزل شناخته شد بطوریکه میرود تا بعنوان جهیزیه عروس و دامادها هم راه پیداکند.از این رو به زعم جناب اقای دوستدار عزیز ما در امید جوان وقتی که از پشت بام و در اینده ای نه چندان دور از داخل منازل جمع اوری شوند این احساس را به صاحب خانه میدهد که یکی از لوازم خانگی او را برده اند و این تصور در اذهان تداعی میشود اگر امروز ماهواره ها را بردند ،فردا باید فریزر و یخچالها را جمع کنند که مبادا کسی در داخل یخچالش خوردنی و نوشیدنی نابابی داشته باشد .و شاید تلویزیونها را چون این برنامه ها از طریق مانیتور تلویزیون قابل نمایش است، اصلا تمام ماهواره ها و دیش ها را جمع کنند با رایانه چه میکنند؟آیا این پاک کردن صورت مسئله نیست؟آیا با له کردن و شکستن و داغمون کردن ابزار و لوازم مردم معضل دیش و ماهواره و برنامه های استکباری حل خواهد شدیا این فقط پاک کردن صورت مسئله است؟به اعتقاد این راقم معضل ماهواره با شکستن دیشها حل نخواهد شد!فرهنگ استفاده از اینگونه ابزار جهانی و فراگیر و ارتقاء فرهنگ چگونگی استفاده از شبکه های ماهواره ای و صد البته ایجاد تلویزیونهای خصوصی با برنامه های متنوع،شرعی و قانونی تنها راه برون رفت معضلی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در آینده ای نه چندان دور بدون دیش و بشقاب در صفحه جادویی هر منزلی به نمایش در خواهد امد، میتوان با ارتقا نقش خانواده و مسئولیتی که در این مهم دارند مسئله را حل کرد نه با شکستن و پاک کردن مسئله!
بزرگان و اولیاء هر خانه و خانواده ای که در بالای بام ان دیش نصب شده است در همین جامعه زندگی میکنند،یکی در کسوت پزشک و دیگری در ردای کارگر و مهندس و دبیر و هریک دارای مسئولیتی و با فرض حداقل شعور اجتماعی دارای مسئولیتی سنگین اجتماعی اند آیا همین افراد قدرت تشخیص درست بودن و نبودن نصب دیش را ندارند؟و یا آن سرباز روستایی که دیش من و تو و آن معلم و مهندس و پزشک را له میکند از این شعور برخوردار است و دیگران فاقد آن؟
فحوی کلامم بعنوان یک شهروند،به قانون گذاران محترم و نمایندگان عزیز و معزز!نص صریح قرآن را آویزه گوش قرار دهیدو قوانین منسوخ شده را بنحوی اصلاح نمایید تا مردم خشنود و خشنودی مردم خشنودی الله سبحان را بهمراه خواهد داشت تا خود تصمیم بگیرند با این ابزار اجتناب ناپذیر چگونه زندگی کنند"فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"
| Design By : Night Melody |

