"يك روايت............
وب نوشته های حسین آتش زبان
بیشتر از نصف پروتئین دریایی جهان از طریق آبزی پروری تامین می شود ،به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد ( FAO) آبزی پروری سریعترین منبع پرورش پروتئین حیوانی جهان است و در زمان حاضر تقریباً نیمی از مصرف ماهی جهان را تامین می کند.
بر این اساس، گزارش آبزی پروری جهان در سال 2010 نشان می دهد که تولید جهانی ماهی از طریق آبزی پروری بین سال های 2000 تا 2008 بیش از 60 درصد رشد کرده و از 4/32 میلیون تن به 5/52 میلیون تن رسیده است.
در این گزارش پیش بینی شده است در سال 2012 بیش از 50 درصد مصرف ماهی جهان از طریق آبزی پروری تامین شود.
با توجه به رکود صنعت ماهیگیری و افزایش جمعیت، آبزی پروری به عنوان صنعتی که بیشترین پتانسیل را برای تولید ماهی و پاسخ به تقاضای در حال رشد غذای دریایی به کیفیت و سالم دارد، شناخته می شود.
در این گزارش آمده است با توجه به رشد این صنعت از نظر حجم و ارزش، آبزی پروری به طور آشکاری در بسیاری از نقاط جهان به کاهش فقر و بهبود امنیت غذایی کمک کرده است.
ا
مصداقش تصويري است كه پايگاه خبري فرارو بعنوان سوژه بهترين عكس جهان در خبر امروزش تيتر كرده بود با..جيغ ترانه اكبري...
اين تصوير واقعيت انسانهاي متحجر و خشك ماب را از هر دين و مذهب و آييني را نشان ميدهد..
تصويري از محرم سال گذشته(افغانستان)..ترانه لباس سبزش را در عاشوراي حسيني به ياد حسين و طفلانش با هزار اميد و آرزوهاي كوچك و بزرگش به تن ميكند آنهم با همه اعضاي خانواده...لحظه اي فكر نميكرد كه همه خانواده اس را اينگونه ببيند...واي بر متحجرين ديني از هر دين و مذهبي...
نوشتن زیباست و زیباتر از آن حس مسیولیتی است که به انسان میدهد تا آنچه را که میداند و تجربه میکند بنحوی به هموطنان خود عرضه کند تا شاید نهادینه شود آنچه که برای کشور و منطقه و مردم مفید و ارزنده است،و این زیبایی،زیباترین حس زیبایهاست! سال1384 از یکی از سازمانهای بین المللی در حیطه شیلات و آبزی پروری که ظاهرا قرار بود شیلات ایران به این سازمان ملحق گردد شخصی ژاپنی الاصل را بعنوان نماینده تام الاختیار خود جهت بررسی و کنکاش از امکانات و پتانسیل ها و ظرفیت های شیلات در بخش آبزی پروری میگو به ایران اعزام کرده بودند تا او گزارشی از معیارهای مدنظر خود به سازمان تابعه تهیه نماید.و از آنجاییکه شهرستان جاسک دارای ظرفیت های خوب آبزی پروری میگوست از حیث بالفعل و بالقوه؛اولیاء شیلات ایران این منطقه را بعنوان منطقه برتر تشخیص داده و اورا به جاسک گسیل داشتند! او چند روز جاسک بود و من بعنوان کارشناس و مسئول آبزی پروری منطقه مامور شدم این بزرگوار و دوست داشتنی را در بازدید از مراکز و سایت های تکثیر و پرورش میگو و همچنین صید میگوی مولد همراهی کرده و در صورت لزوم توضیحات لازم را به او بدهم. بزرگوار بود بمثابه همه انسانهایی که تحمل هرگونه پرسش و پاسخ را دارند و دوست داشتنی،از این حیث که بعد از مدت کمی از همراهی با ایشان بمانند قاطبه ما ایرانیها خودمانی شد؛از او تعریف نظم را پرسیدم!پرسیدم از دیدگاه شماژاپنی ها چه تعریفی برای نظم دارید؟ او نظم را از دیدگاه ژاپنی ها چنین تبیین کرد: ما ژاپنی ها وقتی به سن 4تا5 سال میرسیم و از جهان احساسی خارج میگردیم مادرمان سه چیز را به ما گوش زد میکند: 1....اگر دیدی شی روی زمین افتاده آن را بلند کن...2....نیک تامل کن اگر احساس کردی بدرد میخورد آن را سرجایش بگذار...3....و اگر آن چیز بلااستفاده و بدرد نمیخورد آن را در سطل آشغال بیانداز.. برایم جالب بود او مصداقی ارزشمند از نظم تعریف کرد. او تنها رمز موفقیت ژاپن را در نوع رفتارشان و تعریفی که از نظم دارند تعریف و تبیین کرد...او نه تنها مسئولیت و نظم پذیری را بلکه اعتقاد به اخلاق،ایجاد وحدت برای رسیدن به اهداف،عشق به کار و تولیدو تحمل سختیها بمنظور سرمایه گذاری برای نسل آینده،بعنوان یک اصل اجتناب ناپذیر و ضروری در رفتار ژاپنی ها دانست. آنچه که آن ژاپنی در سال 84به من گفت در واقع تفاوت کشورهای فقیر و غنی بود،تفاوت نه از حیث قدمت و یا استحصال منابع طبیعی و نه از حیث هوش و ذکاوت و نژاد و جنس،خیر!بلکه تفاوت از بعد رفتاری است که در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است،پس یادمان باشد که تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر تفاوت در قدمت کشورها نیست،مصر با 3500سال قدمت جزء کشورهای غنی محسوب نمیشود ولی استرالیا با کمتر از 100سال و کانادا با 150سال در ردیف کشورهای غنی از حیث سرانه مردم هستند،در استحصال از منابع طبیعی هم نیست چون همین ژاپن کشوری است که 80درصد از وسعت آن کوهستانی است که امکان کشاورزی و دامپروری که محور توسعه تعریف میگردد در آن میسور نیست ولی کارخانه بزرگی است که مواد خام را میگیرد و پیشرفته تحویل میدهد و یا سویس را تامل کنید که کاکائو ندارد ولی بهترین و مرغوبترین شکلاتهای دنیا از آن اوست و مطرح در تولید این محصول!پس تنها معیاری که میتوان نقش عمده ای در توسعه پایدار کشورها داشته باشد همانا رفتار انسانهاست در قالب نظم و نظم پذیری،ایجاد وحدت برای رسیدن به اهداف،وووهمانهایی که آن دوست بزرگوار و دوست داشتنی ژاپنی ام از آن یاد نمود که شوربختانه و....ما سالهاست علیرغم اینهمه منابع طبیعی بالقوه و بالفعلی که دشمنانمان حسرت آن را میخورند و هر روز بنحوی از انحا بدنبال پایمال کردن حق مسلم ماهستند از آن غافلیم هرچند که بزرگان و اولیا ما بکرات ما را برای رسیدن به آنچه که حقمان است توصیه و تشویق مینمایند و اما دریغ از .......
یادش
بخیر دوران دانشجوئی که جه زود گذشت و خاطرات تلخ و شیرینش را در ذهن ما
بر جای گذاشت،مخصوصا یاد استادان متعهدی چون دکتر شعبانی بخیر باد که
اندیشه ها و آموخته ها و تجربیاتش همیشه آویزه گوش چو منی شد وچه پندها که
از او گرفتم و چه درسهاکه در محضرش آموختم.یکی از تو صیه های مهمی که این
استاد گرامی به دانشجویانش داشت و بر آن پای می فشرد همین موضوع مدرک گرایی
بود که امروزه چون بختک بر فضای دانشگاههای ما خیمه زده است.استاد سفارش
مینمود که در این دوران ،فرصت را غنیمت دارید و تا آنچه که در توان
دارید،واقعا بیاموزید!تا بدانجا پیش روید که اساتید محترمتان را به تحرک و
تحقیق وادار سازید و با استفاده از منابع و تجربیات
ارزشمند دیگران بار علمی خود را ارتقاء دهید.
او دانش آموخته یکی از مشهورترین دانشگاههای هند که در رشته فیزیولوژی ماهی دکترای خود را بپایان برده بود،بعد از پایان دوران تحصیل، مدتی را در آن کشور گذرانید اما علیرغم داشتن موقعیت عالی در کشور هند به وطن بازگشت تا به سرزمین مادریش خدمت کند.
او
روزی خاطره ای را برایمان تعریف کرد که بیان آن در شرایط فعلی جامعه ما
خالی از لطف نیست و این خاطره بهانه ای برای یادداشت امروز من شد
.
استاد تعریف میکرد که امتحانات ترم اول بود،ناظر امتحانات بعد از توزیع برگه های امتحانی از سالن امتحانات خارج شد و بعد از رفتن او دانشجویان بدون توجه به شرایط فراهم آمده!!مشغول نوشتن شدند،الا دانشجویی که در کنار من نشسته بود،که پیش تر از همه از جایش برخاست و برگه کاملا سفید را روی میز گذاشت و رفت.بعد از پایان جلسه به او گفتم:آخه مرد حسابی چرا برگ سفید تحویل دادی؟ما که در کنارت بودیم!؟
نگاهی به من انداخت که من و او می توانستیم بخوبی درک کنیم که این، نگاهه دانا مردیست اندر سفید!بهرحال پاسخ او این بود که:من اینجا نیامده ام تا که تنها کاغذ سفید را سیاه کنم و آخرالامر مدرکی بگیرم که هویت واقعی مرا نشان ندهد،من برای آموختن آمده ام و بکارگیری آموزه هایم در فردای پایان تحصیلم،بهرحال در میدان علنی و عملی این علم و اندوخته های من است که باید حرف اول را بزند،تا آنجا که بتواند محیط کار و محیط اجتماعیم را تحت تاثیر قرار دهد.زیرا هرکس بهر کاری میاموزد و نه هر کاری برای هرکس!؟
متاسفانه
امروز موضوع مدرک گرائی در جامعه ما تبدیل به معضلی ناخوشایند شده است،تا
آنجا که هرکس و در هر جایگاهی با حضور در کلاس مدرسه و دانشگاه تنها به فکر
کسب و دریافت برگه ای است بنام پایان نامه دانشگاهی که بتواند بوسیله آن
موقعیت اجتماعی خود را ارتقاء داده و بوسیله آن به حقوق دیگران نیز که در
بسیاری از موارد در جایگاه و حق او نیست دست پیدا کند،و بدین گونه است که
بیکاری پنهان در کشور ما درصد بالایی را از انواع بیکاری بخود اختصاص داده
است.و عمق فاجعه از آنجا آغاز میگردد که اصولا بار علمی و موضوعات مهمی از
این قبیل در گزینه های بعدی انتخاب افراد قرار میگیرند.![]()
چنانچه داشتن مدرک تحصیلی صرف موجد احراز موقعیت اجتماعی افراد شود نتیجه ای جز سطحی نگری،عدم انسجام،و تعمق در برنامه ریزی و مدیریت های ناکارامد در سطوح مختلف اجتماعی نخواهد داشت.و این چیریست که متاسفانه امروز در جامعه ما بخوبی مشهود و ملموس است.و نتایج اسفبار آن را در تمام نهادهای اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و فرهنگی و....جامعه قابل مشاهده است.
و مخاص کلام اینکه...تحصیل علم و رسیدن به مدارج عالی حقی است که برای همه اقشار مختلف جامعه باید قائل شویم،اما بدست آوردن این درجات و مقامات متضمن شرایطی است که نباید به هر قیمتی بدست بیاید...
جومونگ یک،سامسونگ،ال جی،سرزمین بادها،حومونگ2،شاید جومونگهای دیگر و محصولاتی دیگر بمثابه جومونگهای دیگر،فرهنگ...اقتصاد..فرهنگ...اقتصاد،ویا اول اقتصاد بعد کالای فرهنگی،تلویزیونهای جووراجور بعنوان یک محصول اقتصادی و متعاقب آن اقلام فرهنگی در قالب سریال های که از آنان یاد نمودم ،کالای اقتصادی خود را میفروشند و دگربار محصول فرهنگی خود را به بازار عرضه میکنند.
کره جنوبی را میگویم،تا سال52شمسی، بزرگان آن دیار،به چیدمان خیابانها و بلوارهای مشرف بر جردن تهران غبطه میخورند و در آرزوی چنین چیدمانی در افق های دوردست سیر میکردند،و بازهم اگر اغراق نکرده باشم ویا اشتباهی، تا سال63از پیکان ایرانی در حمل و نقل شهری خود بهره میبردندو اینک نه تنها در همه تکنولوزیها سرآمد ،بلکه اقتصاد خود را در فرهنگ و بلعکس تبیین کرده اند و با صدور محصولات فرهنگی ، توامان با مونیتورهای آنچنانی چند ده اینج خود فرهنگ و اقتصاد برتر را برخ جهانیان میکشند و باصدایی خاموش و بدور از جنجالهای آنچنانی سعی در انتقال فرهنگ خود میکنند ومیگویند که این مهم دستاورد باورکردن بود و بس....
مردمی کم حرف،با ظاهری منفعل،ولی پرکار و پرهمت،آنچه که دین مبین اسلام هزاران سال است که بدان تاکید مینماید و ایضا بزرگان ما...
چه خوب میشد که ما هم بدور از دعواهای سیاسی و گفتمانهای امروزی،فرهنگ اصیل ایرانی که سرشار از صلح و دوستی است آنهم در قالب کالای فرهنگی بمثابه محصولات آنان صادر میکردیم،بطوریکه محصولات فرهنگی ما بنام آرش کمانگیر و یا جومونگ ایرانی در صفحه جادوئی، جایگزین جومونگ آنان میشد.هرچند که این اتفاق به سرعت و سهولت امکان پذیر نیست و نیازمند صبوری و حوصله و جدیت ،بهمراه آماده سازی زیرساخت های دیگر و صدالبته با دورریختن تنگ نظریها و اعمال سلیقه و تروشروئیها و تلخگوشتیهائی است که هیچ سنخیتی با فرهنگ اسلامیمان ندارد قابل تحقق است!
پس جومونگ ایران شدنی است در تمامی عرصه های اقتصادی،فرهنگی و و و...با کمی تلاش و همت مضاعف،دور از دسترس نیست....خویش را باور کن...
مدتی است که تصمیم گرفته بودم نظرات ارسالی دوستان موافق و مخالف را در سال 91، در یک پست اختصاصی در دید عموم قرار دهم تا همه دوستان از آن بهره بگیرند!هرچند از حیث امتنان و تشکر وافر و همچنین تبریک متقابل میبایست این فعل نیک را انجام میدادم:
...بهرام عزیز و معزز،در خصوص تصویر بدون شرح با زبانی ساده و آرام چون خواب دو کودک از ناگفته هایی سخن میگوید که همانا آتیه دو کودک به خواب رفته بلوچ...
پنجشنبه 3 فروردین1391 ساعت: 15:30 توسط:بهرام
خواب ارام دو كودك در اين عكس خيلي جالب هست ايا كسي هست كه به فكر اينده اين دو كودك بلوج باشد
بدون شرح"
علی آقا چنین نوشته:
پنجشنبه 3 فروردین1391 ساعت: 15:23 توسط:علي
من در عجبم كه جرا بعضيها از اين قوم غيور ترس دارند و براي نابودي ان نقشه ميكشند
...علی عزیز..هیچ احدی به فکر نابودی این قوم نیست، نه تنها این قوم ،بلکه هیچ قوم وملت و کشوری را نمیتوان نابود کرد، به برکت انقلاب کارهای بزرگی ،علیرغم انتقادات بزرگی که از بزرگان میتوان کرد، انجام گرفته،و امیدوارم حرکتهای آبادانی و عمران منطقه بلوچستان در تمامی زمینه ها تداوم داشته باشد،هرچند از سیمای ملی گله مندیم که سیمای ما را گه گاهی خشن جلوه میدهد بطوریکه قاطبه فیلمهای قاچاق مواد را در این قوم نشان میدهد که این انتقاد به نمایندگان رسانه ملی وارد است..
براهک عزیز و محترم، انتقاد خود را از یادداشت سال 90رخت بر برست را با کنایه از جمله آخر لحاظ کردند و و از حیث ایشان دو جمله آخر بنده بیشتر به جوک شباهت دارد تا نتیجه گیری از یادداشت..ممنون براهک..تامل بفرمایید:
پنجشنبه 3 فروردین1391 ساعت: 1:22 توسط:براهک
مهندس جان
خداییش این چند جمله آخر مطلبت را خودت هم فهمیدی چی نوشتی؟
"سال 90رخت بر بست"(فرهنگی و بومی عزیز سلام)
...جناب آقای زارعی در وبلاگ نگین با تبریک سال نو خواستار سالی پربار و پر برکت برای همه دوستان شده اند"
دکتر اسکویی از آلمان:خواستار سال خوب برای همه ایرانیان شده اند"
خانم صادق زاده از شیراز ،از بی تفاوتی بعضی از مسئولان گله مند بوده و مینویسند:
یکشنبه 28 اسفند1390 ساعت: 23:50 توسط:فریبا صادق زاده
ای
بابا کو گوشه شنوا ما اول باید یک گوش شنوا پیدا کنیم .................هر
چند ما مردم ایران صبر عیوب داریم ....(عیوب همانا ایوب است نه عیب بر وزن مفعول)
رضا
از سیستم آموزشی ژاپن بعنوان سیستمی کارامد مینویسد هرچند از همه چیز و
همه کس نوشته تا به سیستم آموزشی رسیده!!نیک تامل بفرمایید:
یکشنبه 28 اسفند1390 ساعت: 13:53 توسط:رضا
حسين
جان حرفهايت در و طلاست و هزاران مثل تو هم اين حرفها را زده اند و
همينطور هم فكر ميكنند اما كو گوش شنوا وقتي يك غير بومي را رئيس مهمترين
اداره كه هيچ سنخيتي با فرهنگ و آداب و يك شهر ندارد تكليف معلوم است و اين
از امروز نيست روزي كه كشور ما مبتلا به بلاي سياسي و .....اين همه مصيبت
بر سر ما آمد . تا ما واقع گرا نباشيم و قانون را نصب كار و زندگي خود قرار
ندهيم وضع بر همين منوال خواهد بود در حقيقت اينها نمي خواهند و با آنها
مثل افراد صغير و سفيه كه چيزي حاليشان نيست رفتار كنند / كتابي توسط يكي
از دوستان به من رسيد كه درباره آموزش و پرورش كشور ژاپن نوشته بود از
مطالعه آن بسيار بهت زده و حيران ماندم كه چه اندازه به آموزش و پروش ارزش
قائل هستند و چه مقامي به معلم داده اند حتي تا جايي كه به يك فرهنگي و
معلم بيشتر از يك مهندس و دكتر ارزش قائل هستد و تا جايي كه اگر يك معلم را
ديدند كه با ماشينش از خيابان ميخواهد عبور كند همه مي ايستند تا اول او
رد شود و هزاران مطالب جالب و خواندني كه انسان را به وجد مي آورد و صدها
مثال ديگر ....؟؟؟؟؟؟؟!!!!
پادگانه عزیز از بخش بیابان طبع شعرشان گل کرده و از سالها عدم دیدار گله کرده و عشق ابراز داشته و از تنهایی نالیدند و من را استاد خطاب کرده و ووو......"
احمدآقا !دوستت دارم و مشتاق دیدار!و اما نظم دوست داشتنی ایشان توام با تعریف و تمجید...
شنبه 27 اسفند1390 ساعت: 14:15 توسط:احمدرضاپادگانه(گروگی)
ای همه وجود من نبود تو نبود من
وبلاگ خوبی داری می تونی بهتر از این هم بشه (خسته نبا شید)
از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم (استاد عزیز)
بی تو تنها ترینم.
"
"دوست عزیزم فرهاد داد و حمید هم ابراز لطف نموده اند و اما:
آقایی بنام آزادیخواه ،از نهایت آزادیخواهی بهره گرفته و بنده را به رگبار بسته "
به اعتقاد خود انتقاد کرده ،تا جاییکه از حدود و ثغور ،پیشی گرفته، جملاتی غیر بهداشتی که تردید دارم از جوارحی بنام مغز ساطع شده!!نثار بنده و اخوی نموده اند...
توچه بفرمایید ،تبریک ایشان رادر سال نو ،بعنوان یک آزادیخواه "
سال نود با تمام چالشها و تنگناهایش به پایان رسید،پایانی کجدار و مریز با چالشهایی که همه ما در آن نقش داشتیم تا مسئولان شهری!
از آنجاییکه تصمیم سازیها و تصمیم گیریهای شهری با شما بوده پس در خوبیها و بدیهای مدیریتی نقش شماها را نمیتواند نادیده گرفت،در واقع تعریف مسئول در همه فرهنگ لغات یعنی پاسخ گو بودن..یعنی پاسخ گوبودن در قبال ولینعمتان،پاسخگو بودن در قبال تصمیمات شهری،و شماها در کسوت ریئس ، مسئول ، مدیر شهری و نمایندگان دستگاههای اجرایی که نقش متولی و متصدی را بخود یدک میکشیدید میبایست در قبال کمبودها و عسرتهایی که متوجه مردم عزیز و انقلابی و فخیم شده بود پاسخ گو باشید !مردمی که در همین انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی با حضور نود درصدی خود نشان دادند که یکپارچه در خدمت نظام و رهبری هستند و حضور خود را برخ جهانیان کشیدند و علیرغم کمبودها و محرومیتهایی که سالها از آن رنج میبرند جوابی سخت به دشمنان ملک و ملت داده،مردمی که به نظر این راقم محشر کردند!
و اما قرار نیست مسئولان، فقط حضور مردم را در راهپیمایی ها و صندوق های رای بعنوان یک تکلیف ملی و شرعی از آنان بخواهند و پس از پایان هر مراسم و مناسبتی نسبت به عملکردها و مدیریتشان بی تفاوت ،و پاسخ گو نباشند این برای مسئولان ملی تا شهری یک تکلیف است و حق اجتناب ناپذیری است که باید حداقل انتظارات ولی نعمتان خود را مرتفع کنند که همانا محیطی امن با حداقل رفاه نسبی از حیث اقتصادی و اجتماعی است!و اما فحوای کلامم به بزرگان دولتی شهر جاسک:
سخن گفتن ازظرفیت های بکر و دست نخورده وریزو درشت شهرم با انواع و اقسام منابع خدادای، به زعم خیلیها!کاری است عبث و بیهوده !!نه، این بار غرض این نیست!غرض،سخنانی نیست که از آن تکرار مکرارتی تعبیر گردد،اگرچه به اعتقادمن نگارنده،با کمی همت ،میتوان از این منابع نهفته در آب و خاک ،بهره ها گرفت ولی در آستانه سال نو، نگاشتن از این گونه موضوعات ، تعبیری جز دویدن بدنبال ابر نخواهد داشت!
غرض،حداقل نیازمندیهای یک خانوار در سبد غذایی است،آنهم در این ایام فرخنده که غم و مغموم بودن نباید در هیچ یک از خانواده ایرانی جایگاهی داشته باشد،..
نبود مرغ..کمبود گوشت سفید.. وبرای جمعیتی بالغ بر 15000نفر ، به برکت مدیران کار کشته و صاحب نظر که از حیث قابلیتهای فردی تکیه زدن به کرسی وزارت واستفاده مرکز نشینان از تصمیم گیریهایشان حق مسلمشان است ماهی و میگو بتدریج بعنوان کالای لوکس از سبد خانوارها در حال کاهش و حذف از سبدهای غذایی خانوارهاست
بندری با دارابودن 270کیلومتر مرز آبی،آنهم با منطقه ای آبی سرشار از ماهیان ریز و درشت سطح زی و درشت زی ،و همچنین قطب اقتصادی ماهیان تن مدتهاست مرغ را به را بلحاظ افزایش سرسام آور قیمت ماهی ترجیح داده و این گوشت سفید را جایگزین که متاسفانه در شب عید سبدها از مرغ هم خالی گردید!
ظاهرا مسئولان بلند پایه استانی و شهری در دستگاه بازرگانی سابق و تجارت و معدن و کانی فعلی که متولی توزیع اینگونه امورندول خرجی نموده اند و دو تن مرغ از نوع وارداتی مرغوب به جاسکیهای عزیز و فخیم و همیشه در صحنه اختصاص داده تا در این شب عیدی بعنوان میزبان ،شرمنده میهمانان نوروزی و گردشگران ایرانی نباشند آنهم برای جمعیتی بالغ بر 15000نفر!هرچند از حیث برنامه ریزی این اقایان ظاهرا مبنای امار و سرشماری نفوس مسکن سال 70هفتاد بوده که اینگونه دست و دل بازی کرده اند!
مخلص کلام:
عزیزان شورای منتخب...و بزرگان و دلسوزان شهری،رئیس محترم بازرگانی سابق و تجارت و معدن فعلی،که ایشان را بلحاظ درستکاری در عمل نیک میشناسم!
یک تصمیم میتواند صالحات و باقیاتی برای شماها داشته باشد و ایضا، تصمیم بد در کارنامه اخرویتان هم مصداق "مثقالة شرة یره "لحاظ شود!نکذارید در این ایام فرخنده مردم محروم شهرستان شرمنده فرزندان خود و بعضا میهمانان شوند،هر کمبودی در این ایام ،متاثر از مدیریتهای شماست ،و نگاهها را متوجه تصمیم گیریها و تصمیم سازیهای شما خواهد کرد........
سال نود رخت بر بست!سالی توام با تنگناها و چالشهای فراروی مردم رخت بر بست،و تمامی تنگناها و چالشهایش را به سالی که از سوی بزرگان نظام، سال تولید ملی نام گذاری شد داد ،تا شاید با حمایت های دولت و مردم از تولیدات ملی و سرمایه گذاران، سال نود ویک سالی خوش یمن و خوش برکت برای یکایک ایرانیان عزیز باشد.
با این امید که در سال جاری شاهد میوه های مصری و اردنی،ماهی آرژانتینی،مرغ برزیلی،تخم مرغ چینی، و صدها کالای روسی و ترکیه ای و بعضا آمریکایی نباشیم...
چگونه تولید ملی رونق میگیرد، وقتی که در آمد کشورمان به صادرات منابع طبیعی شدیدا وابسته است؟،قدر مسلم با افزایش درآمد نفتی، تقاضا افزایش می یابد و با افزایش تقاضا ،انچه که پاسخگو نیست ،عرضه است و با پاسخ گو نبودن عرضه،آنچه که در سال گذشته شاهد آن بودیم، واردات بی رویه بود،از میوه گرفته تا شلوار ترکی(مایی که از دوران مادها شلوار میپوشیدیم باید برای شلوار ارزان قیمت از ترکیه شلوار وارد کنیم)و این سیل بی رویه واردات، سبب گران شدن صادرات گردید و نتیجه آن چیزی نبود جز ضعیف شدن تولیدات ملی ما در رقابت با تولیدات وارداتی ،بطوریکه به خسران و ضرر تولیدات داخلی و ملی و عدم امنیت سرمایه گذاری منجر شد.
بطورقطع،جوامعی که به بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی خود میاندیشند و این درآمدها را صرف هزینه های جاری و عمومی نه زیربنایی خود میکنند افراد در اینگونه جوامع، انگیزه ها و مهارتهای خود را در جهت انجام تکالیف مربوطه از دست خواهند داد و بر عکس جوامعی که با نگاه و رویکردی مهارتی به تولید میاندیشد،تولید ملی در آن جامعه دور از دسترس نیست اگرچه آن جامعه سرشار از انواع و اقسام ظرفیت ها و پتانسیلهای بالقوه و بالفعل خدادادی باشد!
و بازهم روی سخنم به آن فرهنگی عزیز و بومی است که:
چرا کشورهایی چون سنگاپور.مالزی.ژاپن با حداقل منابع طبیعی و ناچیزشان،سرشار از تولیدات ملی و داخلی و ناخالص ملی و درآمد سرانه بالایی هستند؟
چون کل افراد جامعه پی برده اند که کشور را میتوان با مهارت اداره کرد ،و آموزش آنان مبتنی بر مهارت است نه مدرک گرایی!و این مهم منوط به داشتن آموزش و پرورشی قوی است ،که کارکنان و عواملش ،علیرغم اختلاف سلایق، فقط به بالندگی آموزش و مهارت افراد آن جامعه ،از شهرستان گرفته تا استان میاندیشند و بس،از والدین تا مسئولین شهرستانی و استانی و ملی آن نیک میدانند که تنها مهارتهای یک جامعه ، میتواند شانس زندگی افراد آن جامعه را افزایش دهد و چیز دیگری نقش نخواهد داشت،آنها محور توسعه را آموزش و پرورش میدانند و در گزینش افراد برای کادراداری و آموزشی، گلچینی از بهترینهای نخبه خود را انتخاب کرده تا فقط به آموزش تمرکز کنند نه سیستم آموزش و پرورش را پله ترقی خود برای کرسیهای شورای شهر یا صندلی سیاست تعریف کنند،آنچه که متاسفانه در شهر ما اتفاق افتاد و چه بسا خسران آن متوجه رشد و بالندگی فرزندانمان گردیده!
مخلص کلام!با این امید که منویات رهبر معظم در سال91سرلوحه امورات یکایک بزرگان سیاست و اقتصاد قرار گیرد،بطوریکه تنها راه برون رفت از این معضل،در شق کوتاه مدت، حمایت معنوی و مادی از تولیدات ملی با سازوکار نظارتی ازحیث کیفی آن تعریف ،و در بلندمدت،رسیدن به جایگاهی است که حق مسلم یکایک ما ایرانیان است،همانا توسعه آموزش و پرورش و نگاه به آموزش و مهارت بعنوان محور توسعه و سرمایه ملی است....
"نوشتن از اسطوره های هنر و فرهنگ ما یک وظیفه ملی..دینی..وجدانی..هنری و فرهنگی همه ماست...سیمین بخشی از شناسنامه هنری و فرهنگی ماست ..و من بعنوان شخصی که کتاب سوشون او را خوانده ام همیشه به او افتخار میکردم افتخاری مالامال از حسی که نمیتوان در وصف او نوشت...غرض از این چند جمله این بود چون دیدم دوست بزرگوار و استاد عزیز و نویسنده قابل هرمزگانی طلیعه دار این موضوع شدند لازم بودکه مطلب او را با ذکر منبع برای مخاطبان وبلاگم بگذارم تا از یکسو وظیفه خود را در قبال زنده یاد انجام داده باشم و از سویی دوستداران قلم.هنر از مطلب زیبای محمد عزیز نهایت استفاده را ببرند آنهم در دو بخش سیمین 1 و سیمین2.هردو خواندنی و عالی!"
سیمین2
یکم:
«عطاالله مهاجرانی» رابایدیکی از جنجالی ترین وزیران تاریخ پس از انقلاب دانست.وزیری که اهالی فرهنگ وهنر خاطره ای خوب از دوران وزارت اش دارند چه در حوزه ی مطبوعات وچه در حوزه ی کتاب و سینما.
امااصول گراهای اسلامی که از همان ابتدای طرح وزارت اش در دولت خاتمی ،سعی بر زمین زدن اورا داشتند چه در روز رای اعتماد به هیات دولت و چه در مدتی بعد درجریان استضیاح معروف او،در برابر منطق و کلام و تسلط مهاجرانی بر حوزه ی فرهنگ و هنر کشورمغلوب شدند وهردوبار وی توانست از مجلسی اصول گرا و گوش به فرمان،با باز کردن ماهرانه ی مشت خالی حریف،رای اعتمادی عجیب از خود آنان بستاند.
هرچند که هردوبار مهاجرانی قول داد که وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی را زینت نظام کند (والبته هم موفق بود) ولی اصول گرایان هنوز هم از داستان مغلوب شدن شان در برابر دفاعیات مهاجرانی در روز استیضاح ،خاطره ای تلخ دارند.
چرا که وزیر هوشمند خاتمی خوب می دانست که جناح اصول گرای نظام نه تنها در حوزه ی فرهنگ وهنر محبوبیتی ندارد که حتی از شناخت های ابتدایی نیز محروم است و این همان چشم اسفندیاری است که می شود به راحتی آن ها را دست انداخت.
دوم:
درجریان استیضاح معروف مهاجرانی که بعدها به صوررت کتاب چاپ شد از مهم ترین نمایندگان دو آتشه مجلس (که مثلا آشناترین چهره به ادبیات و هنر معاصر دانسته می شد) نماینده ی جوان رفسنجان بود که به عنوان جوان اول اصول گرایان ، فهرستی از خطاهای فکری و عملی مهاجرانی را در حمایت از نویسندگان معاند و غرب گرا ردیف کرد تهمتی که در صورت اثبات ماجرا وبی جواب ماندن جناب وزیر به یقین سبب ساز سرنگونی وی از مقام وزارت می شد.
خانم «سیمین بهبهانی» شاعر معروف غزلسرا از جمله چهره هایی بود که نماینده ی رفسنجان اورا فردی ضدانقلاب و غرب زده و وابسته دانسته بود که مورد حمایت و تقدیر مهاجرانی قرار گرفته است.
سوم:
مهاجرانی اما در دفاعیه ی خود ترجیح داد از اتهام های نماینده رفسنجان شروع کند که معروف بود شناخت کاملی از ادبیات معاصر ایران داردتا مشتی باشد نمونه خروار.
او پذیرفت که از هنرمندانی تقدیر و حمایت کرده است اما آن فرد مورد نظر «سیمین دانشور» بوده که همسر جلال احمد نویسنده کتاب غرب زدگی است و یک رمان نویس می باشد نه «سیمین بهبهانی» که یک شاعر غزلسراست!!
مهاجرانی اضافه کرد:«برخی از افراد بدون آنکه نویسنده یی را بشناسند نظر می دهند و به اندازه ای بی اطلاع هستند که سیمین بهبهانی شاعر را با سیمین دانشور نویسنده اشتباه می گیرند.!!»این فول وحشت ناک چنان عرق سردی از شرمندگی بر پیشانی اصول گرایان آن روز مجلس نشاند که رد آن تا هنوز هم پابرجاست!!
سوم:
نکته عبرت آموز ماجرا اما این جاست که با همه ی خدماتی که مهاجرانی در تزیین چهره ی نظام اسلامی به خرج داد اما باز هم تحمل نشد و با اهرم فراقانونی از مقام وزارت خود خلع گردید و پس از ضرب و شتم در نماز جمعه، به تبعیدی خود خواسته درلندن کشانده شد و در غربت مشغول به رمان نویسی .
در عوض آقای «محمد حسینی» همان نماینده ی جوان رفسنجان که به عنوان اصول گرای آشنا به فرهنگ وهنر معاصر فرق یک رمان نویس و شاعر را نمی دانست!!به مقام وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی!
سوم:
اگر در مرگ مادر داستان نویسی ایران وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد پیام تسلیتی نفرستاده خیلی نباید ناراحت بود . احتمالا حضرت وزیر هنوز هم مشغول به پرس و جو بوده اند که کدام سیمین شاعر است و کدام داستان نویس و کدام زن آل احمد است و کدام همسر دیگری و اصولا کسی پیدا شود وبرای حضرت شان معلوم کند که کدام سیمین مرده است و کدام سیمین زنده و ....!!منبع:لاتیدان
آیا میتوان تعریف مدون و مشخصی از قهر سیاسی داشت؟تعریفی که منتج به نتایجی گردد که به صلاح ملک و ملت شود؟به زعم بنده هیچ تعریفی ندارد،چون قهر در هیچ یک از مقولات منتج به نتایج نخواهد شد و قهر سیاسی هم بمثابه هم مقولات معنایی نخواهد داشت،باید فعال بود چه در مقام مشارکت و چه در مقام تحریم!و اما آنچه که از تحریم میتوان نتیجه گرفت جز ضرر هم هیچ نتیجه ای نخواهد داشت!
روی سخنم به همه اصلاح طلبانی است که عدم مشارکت و یا تحریم را برجسته تر کرده،روی سخنم به اصلاح طلبانی است که گزینه قهر را دنبال میکنند!روی سخنم به دوستانی است که به مانند مجلس هفتم با قهر خود همه ما متضرزر شدیم،و حاصلی برای هیچ یک از ما نداشت!و باز هم روی سخنم به تفکر اصلاحی است که میبایست مشارکتی فعال داشت و نگذارند آنان که نه برنامه و نه تعریف درستی از نماینده بودن دارند و فقط با سوار شدن بر موج احساساتی فرهنگ توده ای مردم،سکان نمایندگی را بدست گیرند و به صندلی سبز و سرخ مجلس تکیه زنند و ناگفته پیداست حاصل آن خسران به همه منابع انسانی و ظرفیت های بالقوه ای است که تنها در سایه برنامه و برنامه ریزی و با رویکردی برنامه محور به فعلیت میرسند نه یدک کشیدن پسوندها و پیشوندهایی که هیچ سنخیتی با برنامه و سواد و معلومات نمایندگی ندارد!
خانواده یک معترض سوری البته تمام خانواده!!