جاشک

"نوشتن همیشه با من بود و هست..

دوستان فرهیخته...دولت جدید رویکرد جدیدی را از همه میخواهد و این نگاه نگاه انتقادی است از دستگاهها و نهادهای تحت امرش ...با این نگاه .رویکرد ما رویکردی انتقادی خواهد بود...پس با ما باشید با نوشته ها و دستخطهای نو .جدید اما تلخگونه.............................................................

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"نظر (کامنت ) یادتان نرود!!!!

اگر این روزها ميانگين قيمت دلار در بازار آزاد ارز را 3200 تومان در نظر بگيريم،‌ رشد ارزش دلار  در ایران از سال 1357 تا دیماه سال 1391،‌ چيزی در حدود ۳۲ هزار درصد بوده است که به معنای کاهش ارزش ريال به ميزان ۳۲۰ مرتبه در طول ۳۴ سال گذشته است.

یعنی اگر 34 سال قبل یک ایرانی به دبی، ترکیه و یا هر نقطه دیگر جهان سفر می کرد، در ازای پرداخت پول ایرانی، ۳۲۰ برابر ارزش پول ملی امروز کشورمان، دلار، درهم، لیر و سایر ارزهای خارجی و معادل آن کالا دریافت می کرد.

اگر امروز نیز ارزش برابری دلار همچون سال 1357 بر پاشنه همان 100 ریال می چرخید، قاچاقچیان فراورده های نفتی هرگز هوس نمی کردند که گازوئیل ایران به قیمت هر لیتر 350 تومان را در ترکیه از قرار هر لیتری دو دلار و 40 سنت در اختیار مصرف کنندگان ترک قرار دهند و اگر چنین اتفاق نادری هم رخ می داد حتما آنرا به حساب دیوانه بودن آن قاچاقچی می گذاشتند!

راه دوری نرویم اگر یک ایرانی در 15 فروردین 1390 برای تبدیل ریال به دلار و یا درهم به یکی از صرافی های دبی مراجعه می کرد، در ازای پرداخت یک اسکناس 50000 ریالی، حدود 17 درهم دریافت می کرد و یا اگر به یکی از صرافی های واقع در استانبول ترکیه می رفت با ارائه یک اسکناس 50000 ریالی، حداقل 7 لیر ترکیه را دریافت می کرد.

اما اگر این فرد امروز به همان صرافی ها مراجعه کرده و با دریافت 17 درهم و یا در ازای دریافت 7 لیر، یک اسکناس 50000 ریالی به صراف اماراتی و یا استانبولی بپردازد، اگر او را به عنوان کلاهبردار به پلیس تحویل ندهند گمان خواهند کرد که او با یک مشکل حاد روانی مواجه است و در خوشبینانه ترین حالت وی را محترمانه به بیرون از حجره خود هدایت می کنند، زیرا در همین مدت ارزش پول ملی و یا قدرت خرید مردم ایران در مقایسه با کشورهای یاد شده به یک سوم کاهش یافته است.

پرواضح است که در چنین شرایطی قاچاق کالاهای مختلف در ایران معکوس و قاچاق فراورده های نفتی نیز از این کشور به کشورهای همسایه از رونق فراوانی برخوردار شده است؟

این درحالیست که تا همین اواخر تکه کلام مسئولانی مانند رئیس جمهور، وزیر امور اقتصاد و دارائی و رئیس بانک مرکزی به اتفاق این بوده است که قیمت واقعی دلار کمتر از 1200 تومان است و به گفته دست اندرکاران رسمی کشور، ارزش واقعی فراورده هائی مانند بنزین معمولی نیز بر اساس فوب خلیج فارس نزدیک به قیمت های جاری آن، یعنی 753 تومان برآورد و ارزشگذاری شده بود و ادعا می شد که قاچاق این فرآورده به صفر رسیده است.

از طرفی به موجب گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران؛ درامد سرانه هر ایرانی در سال 89 و اوایل سال 90، حدود 57980920 ریال بوده است که در ازای آن هر شهروند ایرانی می توانست معادل 5554 دلار کالا خریداری کند. اما اکنون در خوشبینانه ترین حالت با وجود این که بر اساس گزارش بانک مرکزی درآمد سرانه هر ایرانی در نیمه اول سال 1391 به 82565690 ریال افزایش یافته است، لیکن یک ایرانی در ازای پرداخت این مبلغ اکنون تنها می تواند معادل 2580 دلار کالا دریافت کند!

اکنون این پرسش مطرح می شود که در ظرف چند ماه اخیر چه اتفاق تازه ای رخ داده است که قاچاق فراورده های نفتی این چنین سوداور شده است؟

ساده ترین و عوامفریبانه ترین پاسخ به پرسش مذکور این است که گفته شود پائین بودن قیمت فراورده های نفتی در ایران نسبت به کشورهای همجوار و یارانه های پرداختی دولت، مهمترین علت وقوع پدیده فوق یعنی قاچاق سوخت است.

واقعیت این است که چنین پاسخی غیرمسئولانه ترین واکنشی است که مجریان کشور می توانند از خود نشان داده و به این بهانه دوباره نسخه افزایش قیمت حامل های انرژی را برای مردم بپیچند و اقتصاد کشور را گرفتار دورهای باطل اقتصادی کنند!

آن چه مسلم است قیمت سوخت در کشورهای همسایه افزایش نیافته است تا بتوان ادعا کرد که افزایش قاچاق این محصول نتیجه گرانتر شدن آن در کشورهای همجوار بوده است.

از طرفی قیمت فراورده های نفتی در ایران هم کاهش نیافته است تا از این طریق بتوان مدعی شد که این عامل سبب رونق قاچاق سوخت گردیده است.

درواقع چنان که اشاره شد قاچاق سوخت، پيامد ناگوار و اجتناب ناپذیر کاهش ارزش پول ملی در ماه های اخیر است و اگر دولت قادر به حفظ ارزش پول ملی لااقل در سطح سال گذشته بود، با قیمت های موجود هرگز شاهد افزایش لجام گسیخته قاچاق فراورده های نفتی نبودیم. اما از آنجا که ارزش محصولات دولتی عرضه شده به مردم پیوسته با دلار و ارزش نیروی کار و پرداخت حقوق و دستمزدها به ریال محاسبه می شود، از این رو بزرگترین انحراف در تعیین قیمت واقعی محصولات مورد نظر و یارانه های پرداختی و بعضی از تحلیل ها و آسیب شناسی های اقتصادی نیز بر پایه همین توهمات استوار می شود!

به عبارت دیگر برخی مسئولان کشور عادت کرده اند که ارزش کالاهای عرضه شده خود به ویژه حامل های انرژی را با قیمت های ان در سایر کشورها و بر پایه دلار محاسبه و آنگاه مابه التفاوت آنرا به عنوان یارانه های پرداختی به مردم قلمداد کنند، اما تاکنون دیده نشده است که پرداختی ها و درآمد مردم را نیز بر همین پایه مقایسه و بر اساس آن سیاست های اقتصادی خود را تنظیم کنند! در حالی که منطقی ترین روش برای ارزیابی ارزان و یا گران بودن یک کالا در یک سرزمین که امری نسبی است، این است که قیمت ها بر پایه میانگین حقوق و دستمزدها و درآمدهای سرانه سنجیده شود. بر این اساس متوجه خواهند شد در حالی که طبق آخرین گزارش ها، درآمد سرانه هر ایرانی معادل 2580 دلار می باشد، تركيه با درآمد سرانه 9890 دلار، امارات متحده عربي با درآمد سرانه 41 هزار و 930 دلار، كويت با درآمد سرانه 51 هزار و 365 دلار، روسيه با درآمد سرانه 9900 دلار، عربستان سعودي با درآمد سرانه17  هزار و 190 دلار، عمان با درآمد سرانه 18 هزار و 620 دلار، قطر با درآمد سرانه 72 هزار و 532 دلار و بحرين با درآمد سرانه 17730 دلار، همگی از ایران پیشی گرفته اند!

همچنین اگر واقعبینانه به درامدهای ملموس خانوار ایرانی بنگریم، قدرت خرید شهروندان ایرانی نسبت به سوخت هائی مانند بنزین و گازوئیل(با قیمت ثابت سال 89) و سهم آن در سبد مصرفی خانوارها، نه تنها افزایش نیافته بلکه بدلیل تورم فزاینده اقتصاد و اختصاص سهم بیشتری از بودجه خانوار به بخش های دیگر، با کاهش درخورتوجهی نیز روبرو بوده است.

در این صورت قیمت حامل های انرژی نسبت به درآمد سرانه هر شهروند ایرانی در سبد مصرفی اش بهترین شاخص برای تعیین قیمت واقعی آن به شمار می رود.

لذا گرچه شكاف بين قيمت‌هاي سوخت در داخل و خارج سبب افزایش قاچاق این محموله است لیکن نمی توان گفت ارزان بودن سوخت در ایران و یارانه دهی دولت دلیل وقوع چنین پدیده ای است زیرا ارزانی یک کالا را باید در درون اقتصاد همان کشور و با ملاحظه سایر عوامل و پارامترهای اقتصادی و اجتماعی مورد ارزیابی قرار داد.

حال اگر بپذیریم که قاچاق سوخت پيامد ناگوار کاهش ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی است و مسبب اصلی چنین رخدادی که به تشدید قاچاق سوخت به کشورهای همجوار منجر شده است، دولت و سیاست های جاری اوست، لاجرم انتظار می رود دولت بجای ان که با افزایش قیمت ها بر مردم فشار وارد ساخته و اقتصاد را با بحرانی عمیقتر از آن چه که هست مواجه سازد، با تجدیدنظر در سیاست های جاری خود، تمهیدات لازم را برای افزایش پول ملی و قدرت خرید مردم بکار گیرد.

پر واضح است که اگر ارزش برابری ریال در مقابل ارزش دلار، درهم، لیر و سایر ارزهای های خارجی افزایش یابد، قاچاق سوخت هم توجیه اقتصادی خود را از دست خواهد داد و دیگر به دستگاه های عریض و طویلی که به امر مبارزه با قاچاق کالا اختصاص یافته است نیازی نخواهد بود.

اعتماد، صفحه نخست، دوشنبه، 11 دي 1391 - شماره 2582، ایلنا، پایگاه خبری حمل و نقل

منبع : روزنامه اعتماد، صفحه نخست، دوشنبه، 11 دي 1391 - شماره 2582
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

مادر , دلم گرفته...............................

ناگفته پیداست نمیتوان یاد مادر را فراموش کرد؛....ناگفته پیداست نباید یاد مادر را,حضورمادر را,کلام مادر را فراموش کرد....کسی که تمام .زندگی خود را فدای دیگران میکند کسی جز مادر نیست....

مادر من هم اگر بی نظیر نبود ولی کم نظیرو شاذ بود،اگرچه از همه قاعده های مادری مستثنی نبود ولی استثنا هم بود...خدا رحمت کندش،مادر,امروز دلم گرفته به کلامت،به نگاهت،به اشکهایت......................................................

کلامت بمثابه درگرانبهایی بود که چه پندهایی نگرفتم وهمیشه آویزه گوش من بود،نگاهت..آگنده از مهر و محبتی که جوانیت را بخشیدی که بتوانی جوانی و شادابی من و موفقیت فرزندانت را ببینی...اشکهایت...اشکهایی ازسر شوق رسیدن به هدفت که بدان نایل شدی تا علیرغم نبود سایه پدری بر سر فرزندانت بمثابه پدری آستین مردانگیت را با انتخاب سوزن و نخ خیاطی بالا بردی،سخت کارکردی و سخت کارکردن را به من آموختی که مباذا محتاج دیگران شوی..

مادر دلم گرفته ...از هجرت همیشگی ات،مادر اگرجه نیستی و حضور نداری ولی انگار حضورت با رفتنت پررنگتر و موثرتر شده  ...مادر مهربانم دلم گرفته به کلامت ،به نگاهت وبه اشکات..

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"نظم..حس مسئولیت پذیری .. اعتقاد به اخلاق و ایجاد وحدت برای نیل به اهداف، حلقه مفقوده کشورهای فقیر

نوشتن زیباست و زیباتر از آن حس مسیولیتی است که به انسان میدهد تا آنچه را که میداند و تجربه میکند بنحوی به هموطنان خود عرضه کند تا شاید نهادینه شود آنچه که برای کشور و منطقه و مردم مفید و ارزنده است،و این زیبایی،زیباترین حس زیبایهاست! سال1384 از یکی از سازمانهای بین المللی در حیطه شیلات و آبزی پروری که ظاهرا قرار بود شیلات ایران به این سازمان ملحق گردد شخصی ژاپنی الاصل را بعنوان نماینده تام الاختیار خود جهت بررسی و کنکاش از امکانات و پتانسیل ها و ظرفیت های شیلات در بخش آبزی پروری میگو به ایران اعزام کرده بودند تا او گزارشی از معیارهای مدنظر خود به سازمان تابعه تهیه نماید.و از آنجاییکه شهرستان جاسک دارای ظرفیت های خوب آبزی پروری میگوست از حیث بالفعل و بالقوه؛اولیاء شیلات ایران این منطقه را بعنوان منطقه برتر تشخیص داده و اورا به جاسک گسیل داشتند! او چند روز جاسک بود و من بعنوان کارشناس و مسئول آبزی پروری منطقه مامور شدم این بزرگوار و دوست داشتنی را در بازدید از مراکز و سایت های تکثیر و پرورش میگو و همچنین صید میگوی مولد همراهی کرده و در صورت لزوم توضیحات لازم را به او بدهم. بزرگوار بود بمثابه همه انسانهایی که تحمل هرگونه پرسش و پاسخ را دارند و دوست داشتنی،از این حیث که بعد از مدت کمی از همراهی با ایشان بمانند قاطبه ما ایرانیها خودمانی شد؛از او تعریف نظم را پرسیدم!پرسیدم از دیدگاه شماژاپنی ها چه تعریفی برای نظم دارید؟ او نظم را از دیدگاه ژاپنی ها چنین تبیین کرد: ما ژاپنی ها وقتی به سن 4تا5 سال میرسیم و از جهان احساسی خارج میگردیم مادرمان سه چیز را به ما گوش زد میکند: 1....اگر دیدی شی روی زمین افتاده آن را بلند کن...2....نیک تامل کن اگر احساس کردی بدرد میخورد آن را سرجایش بگذار...3....و اگر آن چیز بلااستفاده و بدرد نمیخورد آن را در سطل آشغال بیانداز.. برایم جالب بود او مصداقی ارزشمند از نظم تعریف کرد. او تنها رمز موفقیت ژاپن را در نوع رفتارشان و تعریفی که از نظم دارند تعریف و تبیین کرد...او نه تنها مسئولیت و نظم پذیری را بلکه اعتقاد به اخلاق،ایجاد وحدت برای رسیدن به اهداف،عشق به کار و تولیدو تحمل سختیها بمنظور سرمایه گذاری برای نسل آینده،بعنوان یک اصل اجتناب ناپذیر و ضروری در رفتار ژاپنی ها دانست. آنچه که آن ژاپنی در سال 84به من گفت در واقع تفاوت کشورهای فقیر و غنی بود،تفاوت نه از حیث قدمت و یا استحصال منابع طبیعی و نه از حیث هوش و ذکاوت و نژاد و جنس،خیر!بلکه تفاوت از بعد رفتاری است که در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است،پس یادمان باشد که تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر تفاوت در قدمت کشورها نیست،مصر با 3500سال قدمت جزء کشورهای غنی محسوب نمیشود ولی استرالیا با کمتر از 100سال و کانادا با 150سال در ردیف کشورهای غنی از حیث سرانه مردم هستند،در استحصال از منابع طبیعی هم نیست چون همین ژاپن کشوری است که 80درصد از وسعت آن کوهستانی است که امکان کشاورزی و دامپروری که محور توسعه تعریف میگردد در آن میسور نیست ولی کارخانه بزرگی است که مواد خام را میگیرد و پیشرفته تحویل میدهد و یا سویس را تامل کنید که کاکائو ندارد ولی بهترین و مرغوبترین شکلاتهای دنیا از آن اوست و مطرح در تولید این محصول!پس تنها معیاری که میتوان نقش عمده ای در توسعه پایدار کشورها داشته باشد همانا رفتار انسانهاست در قالب نظم و نظم پذیری،ایجاد وحدت برای رسیدن به اهداف،وووهمانهایی که آن دوست بزرگوار و دوست داشتنی ژاپنی ام از آن یاد نمود که شوربختانه و....ما سالهاست علیرغم اینهمه منابع طبیعی بالقوه و بالفعلی که دشمنانمان حسرت آن را میخورند و هر روز بنحوی از انحا بدنبال پایمال کردن حق مسلم ماهستند از آن غافلیم هرچند که بزرگان و اولیا ما بکرات ما را برای رسیدن به آنچه که حقمان است توصیه و تشویق مینمایند و اما دریغ از .......


+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1391ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"احساس پدر بزرگ بودن زودرس"

تاهمین چند سال پیش ،در هر محفل و نشستی که، موضوع  افزایش قیمتها مطرح میشد،بزرگترها و ریش سفیدان و پدربزرگهای مجلس،جوانترها را ،مخاطب قرار میدانند ، که شما آن موقع نبودید یا بیاد نمیاورید که نوشابه زمزم مرحوم حاجی جلال بادروج را به بهای اندک 5ریال ابتیاع میکردیم و چه لذتی میبردیم و یا مرحوم یعقوبی جهرمی هر ده دانه تخم مرغ را 5ریال میفروخت و یا گوشت تازه و مطمئن کیلویی فلان قیمت بود و اذعان به قیمتهایی میکردند که برای جوانان افسانه ای بیش نبود.

حالا حکایتی دیگر شده است..حکایتی با عنوان پدر بزرگ شدن زودرس!حکایت افزایش قیمتها با روندی که همه ما شاهد و ناظریم!حکایتی که نیاز به مدرک و استناد و محکمه نیست!روند صعودی و سرسام آور قیمتهای اجناس ضروری و حیاتی نه در نسلهای متفاوت با زمانهای چند ده ساله بلکه ماهانه و هفتگی و گاها چند ساعته.

حکایت احساس پدربزرگ بودن زودرس را از آن جهت گفتم که دیگر نیازی به اذعان پیران و پدربزرگان از تفاوت قیمتها در بازه زمانی خود تا جوانان در آن محفل نشسته ،نیست ،چون فرزندانمان افزایش قیمتها را بصورت روزانه از سوپر محله شان میبینند و پدر بزرگ بودن زودرس خود را بدون قیاس آن روزگار احساس میکنند.

با این امید که بزرگان اجتماع و اقتصادمان و همه مشاوران و مباشران کارامد و لایق دولت کریمه مهروز و عدالت محور این ملک و ملت از شعار مدیریت و اداره جهان دست شسته،با بکارگیری  و بهره وری همه متخصصان فکر و اندیشه اقتصاد و اجتماع از هر نوع نحله های فکری و عقیدتی معتقد به نظام تمام هم و غمشان را اقتصاد و نان و آب و گوشت این مردم بدانند که صدالبته هیچ اداره ای اداره کردن اقتصاد این ملک و ملت مهمتر و پر اهمیتتر نیست و آنچه که به خانه رواست به مسجد حرام آید....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"گداپروری"

ضرب المثل چینی است،که میگوید اگر میخواهی کسی را فقط یک روز  سیرکنی،به او ماهی بده،و اگر قراره برای همیشه ماهی داشته باشد و زندگی به او بخشی نه زنده بودن را ،ماهیگیری را به او بیاموز.

برداشت های متفاوت و قرائت های مختلفی میتوان از آن استنباط کرد،ولی تنها برداشتی که میتوان به آن اجماع نمود،مردود دانستن و منسوخ بودن صدقه به مفهوم گداپروری است.که امروزه امر رایج و متداولی است در قالب های گوناگون و نامهای متنوع و رنگارنگی که بر همگان مبرهن.........

در بهمن سال 88،یکی از بزرگان کمیته امداد حضرت امام(رض)،اگر اشتباه نکنم،معاون فرهنگی آن نهاد ،در همایشی به نقدکمک های، صرفا نقدی دولت به خانواده های بی بضاعت و کم بضاعت پرداخته بود و در رسانه ها مطرح شد.تاکید ایشان بر این بود که کمک های نقدی رافع و رفع کننده نیازهای درازمدت خانواده ها نخواهد بود و آن را بمثابه سرکوب و قلع قمع،استعدادها و توانمندیهای افراد دانست(امید جوان شنبه۱۰بهمن ص۱۱)،نیک میدانیم و میدانید که چنین است، و در آن تردیدی نیست که این نوع کمک هانه تنها نقشی در زدودن فقر از جامعه نخواهد داشت بلکه روزانه شاهد افزایش جامعه نیازمند خواهیم بود و هر روز صف اخذ کمک های نقدی طولانی تر..............

شهرستان جاسک دارای ظرفیت ها و پتانسیل های بالقوه و بالفعل بالائی نسبت به سایر مناطق استان دارد  و همچنین توانمندیهای خانواده های تحت پوشش سازمان ها و نهادهای کمک کننده،که میتوان با هماهنگ کردن این دو مقوله یعنی ظرفیت و توانمندیها،ازجمعیت رو به تزاید در قالب مددجو جلوگیری نمود.از جمله این ظرفیت های خدادادی در منطقه بشاکرد،منابع آبی مستعد برای پرورش ماهیان سردآبی و گرمابی،چون سد خاکی سهران،و شرق جاسک،پتانسیل ها و ظرفیت های پرورش ماهیان دریایی در قفس ،در بخشی از این مناطق ، پرورش میگو در مناطق یکدار غربی و شرقی تا سدیچ،از جمله مناطق است که پتاسیل یابی گردیده اند،و همچنین در بخشی از نقاط شرق میتوان با توسعه صید سنتی،توانمندیهای خانواده ها را شکوفا و بارور نمود.که همانا ایجاد شغل و معیشت برای آندسته از افرادی است که بنا به یک عادت دیرینه،وقت نفیس و گرانبهای خود  را، که میبایست صرف توسعه منطقه نمایند در صف های طولانی کمک های نقدی نهادهای متولی تلف میکنند.هرچند که مساعدت به آن بخش از جامعه بی بضاعت آنهم بلحاظ کهولت سن از یکسو و نبود خانواده ای که بتواند آنان را برای مقطعی حمایت نماید از لازمه های هرجامعه ای و از وظایف شرعی ،قانونی و وجدانی حاکمان است و نمیتوان براحتی از آن گذشت.

به اعتقاد راقم این سطور،تنها راه برون رفت از این معضل،علاوه بر کار و ایجاد بسترهای فرهنگی،شناسایی استعدادهای منطقه و هماهنگ کردن توانمندی خانواده های تحت پوشش با ظرفیت های موجود بالفعل و بالقوه شهرستان است، تا از این طریق بتوانیم مانع سرکوب استعدادها و توانایی های افراد شویم تا فقر از منطقه رخت بربندد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

شبکه های اجتماعی در اینترنت ،ضرورتی اجتناب ناپذیر:

وقتی صحبت از اینترنت میشود،واژه شبکه اجتماعی بعنوان اولین مقوله ای که میتواند همه ما را بهم ارتباط دهد در اذهان تداعی میشود،از وبلاگها گرفته تا سایر شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و تویتر تا گوگل دوست داشتنی،دیگر دوران نگاه سلبی به اینترنت و شبکه های اجتماعی و کنار گذاشتن آنها به سرآمده .اینکه بگوئیم اینها همه ابزار دشمن هستند به شوخی  بیشتر شباهت دارند تا واقعیت،به قول جامعه شناسان و اصحاب علوم اجتماعی داخل و خارج،شبکه های اجتماعی شبکه های هستند که یک فرد در آنها جای میگیرد و از دل این شبکه ها سرمایه های اجتماعی پدید میاید،بطوریکه میتوان گفت مقوله تعامل در شبکه های اجتماعی از اساسی ترین مقولاتی است که در اولویت قرار دارد،هرکس در حد خود مباحثه میکند،مینویسد ،مشارکت میکند،انتقاد میکند و گه گاهی هم مناقشه،تا به نقطه ای برسند که دولتها بتوانند از انتقادات و مناقشات و مباحثات در برنامه ریزیهای شهری و استانی تا ملی نهایت بهروری را داشته باشند.جالب اینجاست خیلی از کشورهای پیشرو در امر اینترنت و توسعه یافته، مشغول برنامه ریزی برای ارتقا و بالابردن سطح سرمایه اجتماعی از طریق شبکه های اجتماعی در اینترنت هستند.

شکل گرفتن شبکه های اجتماعی برای کمک به ایتام از طریق عضوگیری و سرپرستی کردن یک تا چند تا یتیم و کاهش هزینه های دولت و کمیته امداد و بهزیستی میتواند بهترین تبیین و تعریفی باشد برای شبکه های اجتماعی ایتام،پس میتوان شبکه های اجتماعی را سرمایه های اجتماعی دانست منوط به اینکه فرهنگ سازی شود و از همه مهمتر فرهنگ پروری و ایجاد زیرساخت و بسترهای اجتماعی گردد.

با این امید که وبلاگ نویس های ما در این زمینه بیشتر تعمق کنند و با ایجاد شبکه های اجتماعی نظراتشان در قالب پیشنهاد و انتقاد به دولتمردان شهرمان در هرچه بهتر شدن شهر و روستایمان تلاش نمایند و پس از جمع بندی نظرات و راهکارها، به آنان ارسال دارند و دولتمردان با دعوت از اصحاب فکر و اندیشه و دانشگاهیان خوش فکر بتوانند گامهای مثبتی برای هرچه بهتر شدن این مهم بردارند.


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"زایش اشتغال یا اشتغال زدایی"

وقتی که مقوله ای بنام اشتغال را بررسی میکنیم،مولفه های متعددی در تحقق این امر در اذهان تداعی میشود که همه این مولفه ها و آیتم هانقش بنیادی دارند،ازجمله این فاکتورها که نقش مهمی در اشتغال و کاهش فقر و بیکاری دارد بحث سرمایه گذاری در مقیاسهای خرد تا کلان است که متاسفانه گه گاهی بعضی از تنگ نظریها در قالب قانونمندی افراد،آنهم از طرق بوروکراسی،کاغذبازی و قوانین دست و پاگیرویا اعمال سلیقه،چنان،سرمایه گذار خرد و یا کلان را معذب و ناراحت میکند که عطای سرمایه گذاری و سود را به لقای آن همه دیوان سالاری اداری خواهد بخشید و به زعم خودشان از طلابودن اینچنینی پشیمان میشوند.

مقوله ای بنام بوروکراسی یا همان دیوان سالاری و قوانین دست و پاگیر اداری چون بختکی بر ساختار اداری ما سایه افکنده، و هستند افرادیکه نا آگاهانه و ندانسته،عرصه را بر سرمایه گذاران و یا افکار مولد  تنگتر کرده،تا شاید  به زعم خود، با این سختگیریها خودی نشان دهند و از این طرق مناصب بالاتری بدست بیاورند که اینچنین افکارو افرادی کم نیستند!؟غافل از اینکه اینگونه رفتارها و افکارها در قالب اجرای قانون به ابتر شدن سرمایه گذاری منجر میشود و منافع ملی را نادیده انگاشته ،بزرگترین ضربه را به کشور میزنند.

تیترروزنامه آفتاب دوشنبه مورخ 5/3/89با این مضمون که چرا چهل میلیون زیر فقر؟از قول یکی از اعضاء کمیسیون اجتماعی، درخصوص عدم سرمایه گذاری و اشتغال مطالبی را ایراد کرده بود،بهانه ای شد که در این مورد بنگارم،این نماینده مجلس مهمترین دلیل وجود خط فقر را عدم سرمایه گذاری در بخش اشتغال عنوان کرده بود!

دوستی تعریف میکرد!جهت اخذ موافقت اصولی احداث آب شیرین کن از دریا،به سازمان متبوع مراجعت کردم،معاونت مربوطه الحق و انصاف، به نیکی طرح تکریم ارباب رجوع را بجا آورد وبا خوشرویی مرا به اداره مربوطه، از ادارات ستادی تحت پوشش خود، ارجاع داد ،رئیس اداره آن معاونت ، لیستی از استعلامات مورد نیاز از سایر ادارات را به من داد و گفت:باید ادارات یادشده در این لیست ،نظر بلامانع بودن خود را در این زمینه اعلام  تا جهت صدور مجوز با هماهنگی اداره کل صنایع اقدام شود،جالب اینجاست که در لیست ارائه شده نام اداره آب و فاضلاب که هیچ ربطی به این پروسه نداشت بچشم میخورد،من از ایشان سئوال کردم:آب دریا چه ربطی  به اداره آب و فاضلاب دارد؟ پاسخ من را با ترشروئی و تلخ گوشتی چنین داد:من کارم را خوب بلدم و سالهاست در این مملکت مدیریت کرده ام!و در این زمینه براساس قانون!عمل میکنم!چون نیک ایشان را میشناختم!به اداره آب و فاضلاب مراجعت کردم و همانطوریکه انتظار میرفت پاسخ اداره آب و فاضلاب مبین این مطلب بود که  سالها مدیریت ایشان براساس قابلیت های فردی نبوده،شاید فامیلی و شاید حزبی و باندی چون  آنطوریکه ایشان از مدیریت خود اغراق کرد،اطلاعی از مدیریت نداشت،و شاید  غرض ایشان، به باورمن، مدیریت نانوایی بود!،چون اداره آب صراحتا نوشته بودند که این مورد ربطی به اداره آب و فاضلاب ندارد!و جالبتر اینکه یکی از کارکنان اداره آب و فاضلاب به مزاح گفته بود که نامه اینچنینی به شوخی بیشتر شبیه است تا استعلام اداری،مثل این میماند که شما در خواست انشعاب آب را به اداره ارشاد بدهید!

مدت مدیدی است که دوست نگونبخت و خوش شانس ما،از سرمایه گذاری اینچنینی، منصرف شده و عطای اشتغال را به لقایش بخشید!!

فحوی کلام:همانطوریکه نماینده مجلس ما وجود فقر را در عدم اشتغال و سرمایه گذاری میداند من نگارنده مانند او.

ولی بحث اشتغال و سرمایه گذاری چگونه مرتفع میشود؟هرچند که مولفه هایی چون عدم مدیریت در استفاده بهینه منابع مالی و نابسامانی در بخش تولید وقس ... موانع جدی بر سر راه اشتغال هستند،ولی روند رو به تزاید بیش از حد دیوان سالاری اداری،و تنگ نظریها، بنام قانون و قانونمندی،این مورد را دوچندان کرده است،بطوریکه با تنگ نظریها و اعمال سلیقه های اینچنینی، که هیچ ربطی به اصل نظام ،دین و قانون ندارد نه تنها باعث ایجاد اشتغال نمیشود بلکه اشتغال زدائی را بهمراه خواهد داشت!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

""ظرفیت های آبزی پروری در مناطق ساحلی جاسک"

از راهکارهایی که میتوان جامعه را هدفمند و فرصت های شغلی ایجاد نمود "کند کردن روند حرکت مهاجرت از روستا به شهر است.به عبارتی دیگر انجام یکسری فعالیتهای هدفدار و زمان بندی شده که منجر به بهبود شرایط زیست در روستاها گردد"در روند این مهم موثر ومفید خواهد بود.به عبارتی دیگر  انجام یکسری فعالیتهای هدفدار و زمانبندی شده که منجر به بهبود شرایط زیست در روستاها گردد"در روند این مهم موثر و مفید خواهد بود.یکی از این فعالیتها "ترویج مسئولانه فن آبزی پروری در بین اقشار روستائی است. با نگاهی به منطقه جاسک"بافت منطقه و پراکندگی روستاها و همچنین دارابودن ۲۸۰کیلومتر مرز آبی شهرستان "اگرچه بعضا این مناطق را بلحاظ اینکه ممر درامدی قاطبه مردم" بجهت ارتباط با آنسوی آبها و کشورهای خلیج "مستثنی میدانند ولی در دراز مدت از این قاعده مستثنی نخواهد بود "لکن  آبزی پروری(کشتاب ورزی)یا مزرعه داری آبزیان میتواند آلترناتیو مناسبی برای این مهم باشد بطوریکه این گزینه "میتواند در تمامی عرصه های زندگی آنان نقش ایفا کند "اقتصادی"اجتماعی"و سیاسی"...اقتصادی از آن جهت که با اجرای طرح هایی چون پروزش میگو در آبهای شور و شیرین در بخش شرقی شهرستان" ماهیان گرمابی و سردآبی در بخشی از بشاگردو خرچنک دراز آب شیرین"منجر به اشتغال میشود و از مشاغل کاذب جلوگیری میکند و"اجتماعی چون ماهی غذای سلامتی است"و اما در بعد سیاسی آن "از مهاجرت روستائیان به شهر بلحاظ اشتغال زایی آن جلوگیری میکند"و ارمغانی چون تثبیت مرزها را بدنبال داردو این تثبیت در تامین امنیت نقش وافری خواهد داشت. جاسک دارای پتانسیل ها و ظرفیت خوب آبزی پروری است"وتاکنون حدود 10000هکتار زمین مستعد و لم یزرع برای پرورش میگو شناسائی شده "بطوریکه توسعه این مهم اگر با برنامه و کارشناسی صورت بگیرد "چه بسا بیکاری   جوانان روستائی و شهری " اعم از کارگرو کارشناس مرتفع شود.سد جگین بعنوان منبع عظیم آبی دارای ظرقیت مناسبی است برای پرورش ماهیان"خرچنگها"و میگوی آب شیرین"و چه بسا کشاورزان "میتوانند قبل از ورود آب به مزارعشان "کشتاب ورزی را توسعه دهندو کار خود را به شکل دو منظوره ادامه دهند همچون تجربه برنج کاران شمالیمان که ماهی و برنج را توامان کشت میدهند.پس جاسک دارای ظرفیتها"امکانات"و توانایی های خوبی داردو از سوئی تجربه سالیان گذشته در امر ترویج فن آبزی پروری در مناطق روستائی موید این مطلب است "که قادریم نظر روستائیان را به سمت آبزی پروری در محل سکونتشان جلب نمائیم" و به این وسیله انگیزه لازم را در روستائیان برای ماندن فراهم کنیم و از سوئی میتوان با توسعه این بخش" مددجویان نهادهائی چون  کمیته امدادو بهزیستی "راصاحب اشتغال و معیشت کنیم و ممردرآمدی از این طریق حاصل نمایند. اما طی این مسیر منوط به تلاش و زحمات زیادی است".بخشی از زیزبناهای پرورش میگو با صرف اعتبارات کلان در منطقه یکدار شرقی و غربی باتمام رسیده و آماده برای ساخت مزارع و بهره برداری است" و این خود فرصتی است استثنایی که بتوانیم با آموزش و ترویج "فن آبزی پروری که خود صبر و حوصله زیادی میطلبدبه نتیجه دلخواهمان که همانا استفاده بهینه از منابع آب کشاورزی "ایجاد اشتغال برای جوانان روستائی"تقویت درامد آنان"احیای نقش زنان در تامین مایحتاج خانواده"بالابردن میزان مصرفه خانواده ها و از همه مهمتر ایفای نقش بهتر و بیشتر روستائیان ما در اقتصاد کشور با افزایش تولید آبزیان ازجمله دستاوردهای این فعالیت ترویجی خواهد شد.پس آنچه مهم و اساسی است هماهنگ کردن امکانات"ظرفیتها"و توانائی های موجود در بخش آبزی پروری در منطقه جاسک است که همانا مدیریت میطلبد.............


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"نوشتنی از جنس نشخوار کردن"

نوشتن یک جور حرف زدنه ،و حرف زدن هم نوعی از نوشتن،اگر در این روزگار، پر از تحریمو ، چرند و پرند استعمارگرانو ، بکش و بکشه مستبدان، ازیکسو ،و از سویی  افزایش  نرخ ارزو،  تورمو، اقتصاد و کم کردن یارانه هاو وووو....حرف نزنیم، دلمون میپوسه ،و اگر ننویسیم از غصه دق میکنیم و به زعم مرحوم دهخدای خودمان، در چرند و پرندش، باید گه گاهی نشخوار کرد چون نشخوار ما آدمها حرف زدنه"و اگر به زعم خودم  نوشتن را نوعی حرف زدن فرض بگیرم پس نوشتن هم،  نشخوار آدمهاست!

بهر حال همین نشخوارکردن از نوع نوشتن،اگر از افترا و تهمت و هتک و نامردی به این وآن بدور باشه چه بسا به آن میتوان گفت نشخوار ادمیان از نوع مشفقانه!ولی اگر با رایحه ای از انواع و اقسام غرض و مرض همراه شد این نشخوار نشخوار انسانی نیست و بازهم چه بسا، که اصل نشخوار، بدان میتوان  گفت که همانا نشخوار مغرضانه و حیوانی است.و طرفه اینکه همه ما حیوانی بیش نیستیم بمثابه همه موجودات و حیوانات ولی با درک و شعور و عقل و اختیاری که الله سبحان بعنوان هدیه ای نفیس و گرانبها به انسانها داد تا او از سایر حیوانات خود را تمییز نگه دارد با نام اشرف مخلوقات و جانشین او در روی زمین!

این یادداشت را از آن جهت نوشتم که تمیز دهم نقد مشفقانه را ،از نقد مغرضانه، که فرق است بین نشخواری که رایحه ادمیان را یدک میکشد با نقد مشفقانه، تا نقدی با ظاهری زیبا و آراسته از غرض و مرض با ردایی از حیوانیت که صدالبته واِژه نشخوار چه زیباست برای آندسته از نوشتنهایی که هیچ مرزی بین نقد و تخطئه قایل نیستند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"فرهنگی بومی!سلام

بیش از یک ماه است که در هیچ زمینه ای قلم نزدم و بعبارتی هیچ مکتوبه ای ننوشته ام!در واقع نوشتن هم حال و هوای خود را دارد...دعدعه های انتخاباتی ، نگرانیهای اطراف و اکناف،افزایش قیمتها؛تورم،گرانی،خانواده و روزگاری که برخوردار و متکدی و فقیر از آن مینالند مانع از نفس کشیدن میشود چه رسد نوشتن!نوشتن هم دل خوشی میخواهد و در ناخوش زیستن چه میتوان نوشت و از چه میتوان گفت و یا درد و دل کرد!اینبار تصمیمیم گرفتم که چند خطی به تفکیک مناسبتهایی که میاید و میرود بنگارم،از بهار پیشرویمان و آز 1391آرزو برای همه هم وطنایمان در ایران و در جاجای این کره آبی و از انتخاباتی که مردم مکران و بنگلان و جاشک و سیریک و بشاگرد محشر کردند،مردمی که با رایشان ثابت نمودند که با هیچ احدی نه در کسوت آخوند،نه سید و نه دکتر و مهندس عهد اخوت نسبته اند و صندلی نوکری مردم میراث آنان نیست،ثابت کردند دوران پوپولیستی و عوامگرایی بسرآمده و هریک از مردم مکران از غربی ترین نقطه آن تا شرقی ترینشان درخانه های حصیری و محقرشان در نوگینو گیشدان،ملاک و معیارشان همانا نماینده ای است که برنامه دارد،نماینده ای شایسته تکیه زدن به کرسی سبزرنگ مجلس است که توان جذب و تخصصیص اعتبارات برای ساختن حداقل زیربنا را برای آنان را دارد،نماینده ای که علم برنامه ریزی و بودجه را بعنوان ابتدایی ترین درس نوکری به این ملت و ملک را نیک خوانده است،آنان ثابت کردند که بوسیدن دستان خود را در مجالس ختم و فاتح از نماینده طلب نخواهند کرد و آینگونه رفتارها را جز عوام فریبی چیزی دیگری نمیدانند! بگذریم قرار ه در وقتی دیگر از انتخاباتی بنویسیم که پیروز آن میدان ملت و رهبری بود! و ار نوروزی که یادگار ما ایرانیان..............
و اما نیک به این کامنت یا نظر تامل نمایید:

دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت: 10:6     توسط:فرهنگی جاسکی
با سلام خدمت آقای مهندس عزیز:بنده یک فرهنگی بومی هستم از جتابعالی به عنوان یک فرد با سواد جاسکی خواهش میکنم در مورد اوضاع بد آموزش وپرورش شهرستان جاسک مطالبی رو بنویسید.
بعد از رفتن آقای .....اسطوره آموزش وپرورش وآمدن ......باعث وبانی خرابی ونابودی آموزش وپرورش جاسک، هم اکنون ...... که برای اولین بار است که پست ریاست رو عهده دار شده با بی تجربگی ویا از روی عمد تیشه به ریشه نیروهای بومی زده وبه قول معروف با پنبه سر می بره .با کمک ..... کسی که اگه در جای به غیر از جاسک محل خدمتش بود افساار الاغ هم دستش نمیدادن دست به یکی کردن ونقشه هاشون رو پیش میبرن وزمینه نابودی نسل آینده جاسک یعنی فرزندان تو ومن وما رو ...
پس بر ماست که نسبت به اوضاع این اداره مهم توجه بیشتری کنیم .تحلیل خودتون رو در این خصوص بیان فرماید.....
..........................................................................................................................................
قدر مسلم قابل تامل است،هرچند برای من شیلاتی باکارکردی تولیدی و خدماتی با نهادی از جنس ترویجی،تحلیل چنین موضوعی شاید به زعم خیلیها هیچ گونه سنخیتی نداشته باشد و سختتر و غامضتر از سایر نهادهاست ولی تا آنجا که سوادم قد میداد سعی کردم در کسوت یک فرهنگی که سالهای متمادی پیش بعنوان یک فرهنگی وظیفه!انجام وظیفه میکردم قیاس کنم آنچه را که بر فرهنگ ما میرود و آر آن بیخبریم.....................
اینجا مخاطبم آن فرهنگی بومی عزیز ی است که ظاهرا دل خونی از امثال آقای...ج...دارد واگر این مطلب را تسری و تعمیم دهم،مخاطبانم همه فرهنگیان و فرهنگ دوستانی است که فرهنگ را فر ایزدی و فر،هنج کشیدن علم و ادب و توامان قدرت تعبیر میکنند،که سالهاست وقتی نیک تعمق مینمایم در بحث کارکردهای نهادهای اجتماعی ،متوجه شده ام که نهادهای گوناگون برای انجام وظیفه اصلی ترین کارکردهای خود را رها کرده و به امور دیگری مشغولند،بطوریکه نهادهای ارتباطی کارکرد سیاسی دارد،نهادهای سیاسی درس اخلاق میدهند و نهاد دین به تجارت و نهادهای نظامی به امور اقتصادی مشغولند و از سویی نهاد خانواده که کارکردی کنترلی دارد به آموزشی و نهاد آموزش ما کارکرد کنترلی بخود گرفته و قس علی هذا..............
در همه جوامع عقل گرا نهاد آموزش و پرورش بعنوان محور توسعه مطرح است که همانا نیروی انسانی متخصص است نهادی که میتواند جایگزین و آلترناتیو مناسبی برای همه منابع طبیعی باشد که روزی تمام شدنی است!
و اما آموزش ما:بعد از رفتن جناب آقای فلاح نهاد آموزشی ما دستخوش تغییراتی شد که از کارکرد اصلی و زیربنایی خود فاصله گرفت بطوریکه بجای هم افزایی،تعامل،و یا اختلاف سلایقی که برای پویایی میانجامید و پیشرفت،تنها به میدان بدرکردن خود اندیشیدند و همه پتانسیل،ظرفیت و انرزی خود را مصروف اینگونه اموری نمودند که دود آن به چشم فرهنگ و عزیزان و آینده گانمان خواهد رفت.
تنها راه برون رفت از این معضل توجه به قابلیت های فردی افراد است،قابلیتی که میتواند در روند هم افزایی،تعامل و پیشرفت نقش مهم و اساسی ایفا کند تا بتوانیم به کارکرد اصلی این نهاد که همانا آموزشی و محور توسع ای شهرستان است دست پیدا کنیم."
""در این خصوص بیشتر خواهم نوشت"..ادامه دارد"

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"ظرفیت های آبزی پروری در مناطق ساحلی جاسک"

از راهکارهایی که میتوان جامعه را هدفمند و فرصت های شغلی ایجاد نمود "کند کردن روند حرکت مهاجرت از روستا به شهر است.به عبارتی دیگر انجام یکسری فعالیتهای هدفدار و زمان بندی شده که منجر به بهبود شرایط زیست در روستاها گردد"در روند این مهم موثر ومفید خواهد بود.به عبارتی دیگر  انجام یکسری فعالیتهای هدفدار و زمانبندی شده که منجر به بهبود شرایط زیست در روستاها گردد"در روند این مهم موثر و مفید خواهد بود.یکی از این فعالیتها "ترویج مسئولانه فن آبزی پروری در بین اقشار روستائی است. با نگاهی به منطقه جاسک"بافت منطقه و پراکندگی روستاها و همچنین دارابودن ۲۸۰کیلومتر مرز آبی شهرستان "اگرچه بعضا این مناطق را بلحاظ اینکه ممر درامدی قاطبه مردم" بجهت ارتباط با آنسوی آبها و کشورهای خلیج "مستثنی میدانند ولی در دراز مدت از این قاعده مستثنی نخواهد بود "لکن  آبزی پروری(کشتاب ورزی)یا مزرعه داری آبزیان میتواند آلترناتیو مناسبی برای این مهم باشد بطوریکه این گزینه "میتواند در تمامی عرصه های زندگی آنان نقش ایفا کند "اقتصادی"اجتماعی"و سیاسی"...اقتصادی از آن جهت که با اجرای طرح هایی چون پروزش میگو در آبهای شور و شیرین در بخش شرقی شهرستان" ماهیان گرمابی و سردآبی در بخشی از بشاگردو خرچنک دراز آب شیرین"منجر به اشتغال میشود و از مشاغل کاذب جلوگیری میکند و"اجتماعی چون ماهی غذای سلامتی است"و اما در بعد سیاسی آن "از مهاجرت روستائیان به شهر بلحاظ اشتغال زایی آن جلوگیری میکند"و ارمغانی چون تثبیت مرزها را بدنبال داردو این تثبیت در تامین امنیت نقش وافری خواهد داشت. جاسک دارای پتانسیل ها و ظرفیت خوب آبزی پروری است"وتاکنون حدود 10000هکتار زمین مستعد و لم یزرع برای پرورش میگو شناسائی شده "بطوریکه توسعه این مهم اگر با برنامه و کارشناسی صورت بگیرد "چه بسا بیکاری   جوانان روستائی و شهری " اعم از کارگرو کارشناس مرتفع شود.سد جگین بعنوان منبع عظیم آبی دارای ظرقیت مناسبی است برای پرورش ماهیان"خرچنگها"و میگوی آب شیرین"و چه بسا کشاورزان "میتوانند قبل از ورود آب به مزارعشان "کشتاب ورزی را توسعه دهندو کار خود را به شکل دو منظوره ادامه دهند همچون تجربه برنج کاران شمالیمان که ماهی و برنج را توامان کشت میدهند.پس جاسک دارای ظرفیتها"امکانات"و توانایی های خوبی داردو از سوئی تجربه سالیان گذشته در امر ترویج فن آبزی پروری در مناطق روستائی موید این مطلب است "که قادریم نظر روستائیان را به سمت آبزی پروری در محل سکونتشان جلب نمائیم" و به این وسیله انگیزه لازم را در روستائیان برای ماندن فراهم کنیم و از سوئی میتوان با توسعه این بخش" مددجویان نهادهائی چون  کمیته امدادو بهزیستی "خود میتوانند صاحب اشتغال و معیشت شوند و ممردرآمدی از این طریق حاصل نمایند. اما طی این مسیر منوط به تلاش و زحمات زیادی است".بخشی از زیزبناهای پرورش میگو با صرف اعتبارات کلان در منطقه یکدار شرقی و غربی باتمام رسیده و آماده برای ساخت مزارع و بهره برداری است" و این خود فرصتی است استثنایی که بتوانیم با آموزش و ترویج "فن آبزی پروری که خود صبر و حوصله زیادی میطلبدبه نتیجه دلخواهمان که همانا استفاده بهینه از منابع آب کشاورزی "ایجاد اشتغال برای جوانان روستائی"تقویت درامد آنان"احیای نقش زنان در تامین مایحتاج خانواده"بالابردن میزان مصرفه خانواده ها و از همه مهمتر ایفای نقش بهتر و بیشتر روستائیان ما در اقتصاد کشور با افزایش تولید آبزیان ازجمله دستاوردهای این فعالیت ترویجی خواهد شد.پس آنچه مهم و اساسی است هماهنگ کردن امکانات"ظرفیتها"و توانائی های موجود در بخش آبزی پروری در منطقه جاسک است که همانا مدیریت میطلبد.............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

"حلقه مفقوده در بحث هرم نیازمندیهای انسان"

در بحث هرم نیازهای انسان بعد ار نیاز فیزیولوژی(نیازهای جسمی)دومین بعد از نیازها که بدان پرداخته میشود و از ضروریات ابعاد نیازهاست بعد احترام است.واژه ای که بلحاظ شان والای آن ،در خانواده واژه هایی، چون حرم،حریم،حرمت و محرم و محارم قرار میگیرد،قرار گرفتن واژه احترام در چنین خانواده ای،گواه و موید شان والای واژه احترام در بعد نیازهای انسان است که شور بختانه مدتهاست از جامعه ما رخت بر بسته و حلقه مفقوده جامعه امروزی به شمار میرود.

«نام آن پرنده غمگین که از قلب ها گریخته ایمان است»...فروغ فرخزاد

احترام به دیگران بخشی از اخلاق نیکوست و اخلاق نیک بخشی از ایمان انسانهاست.

سالها پیش فروغ  فرخزاد در شعر دوران پختگی خود،شعرفوق الذکر را سرود که باعتقاد من و به زعم خیلی ها مثل من،آن ایمان گم شده ای که فروغ از آن یاد نمود چه بسا همان احترامی است که سالها گریخته و یکی از حلقه های مفقوده نیاز جامعه امروزی است که از آن جز نامی در هزاران واژه های هم نام او دیده نمیشود .

بارزترین نشانه این گم شده،سلامی است که خیلی از ما اگر ناگزیر باشیم، بجای سلام، خسته نباشید می گوییم،واژه ای نامانوس در فرهنگ لغت ملل جهان،عادتی است که سالها همه ما آن را یدک میکشیم بدون لحظه ای تامل،تامل از اینکه چراآخر صبح علی الطلوع باید آرزو کنیم که خسته نباشیم در حالیکه خسته نیستیم؟

همه ما از پدران خود هزاران بار بیشتر شنید ه ایم که پایشان را در برابر پدرانشان دراز نمیکردند و حرفشان را قطع نمیکردند ولی حال ما را چه شده؟

چه زیبا سعدی واژه احترام را در شعر خود بیان نمود:

سخن راسر است ای خردمند و بس

میاور سخن در میان سخن........

خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش

نگوید سخن تا نبیند خموش......

ما که با ادعای فرهنگ غنی 2500ساله خود گوش فلک را کرکرده ایم و همیشه در گفتارمان آن را یدک میکشیم چرا در این بعد از نیازضروری و معنوی مان اینگونه شده ایم؟

جان کلام اینکه برای رسیدن به آخرین پله فتح نیاز انسانی که همانا خودیابی است باید واژه احترام را نه در گفتار بلکه در رفتار و کردار خود آنطوریکه پیشینیان و اسلافمان بوده اند ارج گذاشته و آن را در جامعه ای که احترام مدتهاست گریخته و گم شده برگردانیم و نهادینه کنیم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط حسین آتش زبان  | 

مطالب قدیمی‌تر